تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
و اين حجّت از حجج قويّه است در نظر صاحب بصيرت از اهل حكمت متعاليه ، يعنى آن كسانى كه براى ايشان ملكهء تجرّد از ابدان حاصل گرديده است . و صاحبان بصيرت آن را بر بسيارى از حجّتها راجح مىدانند . در كتب مبسوطهء علم الهى و فنّ ربوبى مقرّر گرديده است كه براى عالم بجميع اجزائه نظام جملى و وحدت شخصيّه هست ، و از آن گاهى به انسان كبير تعبير مىكنند و گاهى به كتاب مبين ، چنان كه از انسان گاهى به عالم صغير تعبير مىنمايند و گاهى به نسخهء منتخبه . و در تفصيل تطبيق ميان اين دو عالم و كيفيّت اين دو نسخه تطويل عظيمى هست . و شايد آن را در ضمن رسالهء جداگانه‌اى بياوريم ان شاء الله تعالى . و چنان كه تكثّر اجزاء و انضمام امورى كه در طبيعت با يكديگر متباين‌اند از اعضاء بسيطه و مركّبه در انسان موجب قدح در وحدت شخصيّه او نمىگردد ، همچنين در عالم كبير تباين اجزاء و تفرّد هر يك از افلاك و عناصر به طبيعتى ديگر و فعلى خاص موجب انثلام در تأليف طبيعى و وحدت شخصيّهء عالم نمىشود . و ما تنزّل از اين مقام نموده مىگوييم كه : براى هر هيئت مجموعى و كيفيّت تأليفى اگر چه از اعتبارات باشد ، مثل خمسيّت و عشريّت ، معروضى كه در اعيان بالفعل حاصل باشد البته هست . و آن معروض لا محاله غير از هر يك از اجزاء است و واحد شخصى است و بر كثيرين صدق نمىكند . پس نسبتش به اجزاء نسبت كلّى به جزئيّات نيست ، بلكه نسبت كلّ به اجزاء است . پس مىگوييم كه : اگر در عالم وجود موجودى متشخّص نباشد كه وجود و تشخّصش عين ذات باشد تا آنكه مبدأ تشخّص و تعيّن اين نظام جملى گردد ، جايز خواهد بود فى الواقع كه اين مجموع كه يك شخص واحد است ، از سر معدوم باشد ، و مجموعى ديگر كه متشخّص به تشخّصى ديگر باشد بدل اين مجموع موجود شده باشد ، به اين نحو كه هر جزوى از اجزاء آن جمله كه تجويز وقوعش بدل اين واقع مىشود از فلكيّات و عنصريّات و بسايط و مركّبات مماثل و بدل اين شخصى كه واقع است بوده باشد به طريق بدليّت ابتدائيّه نه بر سبيل تعاقب . پس وقوع اين فرد و عدم وقوع آن فرد مفروض ترجيح بلا مرجّح خواهد بود . و اگر كسى در مقام مكابره بگويد كه : « شايد كه وجود غير واقع به جاى واقع و بدل از
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 573 | احمد بن محمد حسينى اردكانى