آفات محفوظ باشند ، و امثال اين امور بسيار است كه اگر كسى خواهد كه آنها را در شمار آورد البته ميسّرش نخواهد شد .
پس از ملاحظهء اين امور يقين كامل حاصل مىگردد كه موجد و مدبّر اين عالم بر وجه نافع شريف صانعى است حكيم واجب بالذّات .
بلكه مىگوئيم كه : معرفت وجود واجب امرى است فطرى ، زيرا كه هر كس در حال وقوع در اهوال و شدايد احوال به حسب جبلّت توكّل بر حق تعالى مىنمايد و به توجّه غريزى به مسبّب الاسباب و مسهّل امور صعاب متوجّه مىگردد هر چند متفطن به آن هم نباشد .
و از اين جاست كه اكثر عرفا در اثبات واجب و اينكه مدبّر مخلوقات او است به مشاهدهء حالاتى كه در نزد وقوع در امور هايله از قبيل سوختن و غرق شدن حادث مىگردد استدلال مىكنند . و در كلام الهى نيز به آن اشاره شده است .
پس چه بسيار گمراهاند گروه طباعيّه و اخوان شياطين از آن كسانى كه به علما تشبّه مىجويند و انبياء را تكذيب مىكنند و چنان مىپندارند كه عالم قديم است و قيّمى براى آن نيست . فمثواهم الجحيم و جزاهم البعد عن النعيم .
فصل دوم در بيان آنكه انّيّت واجب الوجود ماهيّت او است
يعنى ماهيّتى سواى وجود خاصّ مجرّد از ماهيّت از براى او نيست . به خلاف ممكن ، مانند انسان مثلا ، كه براى او ماهيّتى هست و آن حيوان ناطق است و وجودى نيز هست و آن بودن اوست در اعيان . و دليل بر اين مدّعا آن است كه : هر ماهيّتى كه وجود عارض آن گردد در اتّصافش به وجود و بودنش مصداق از براى حكم به وجود بر آن محتاج خواهد بود به جاعلى كه او را چنين گرداند ، زيرا كه هر چه عرضى است محتاج به علّت است . و آن علّت يا نفس ماهيّت معروضه است يا امرى خارج از ماهيّت .
و پيش از اين معلوم شد كه چيزى در وجود خود اثر نمىتوان كرد ، زيرا كه علّت بايد مقدّم بر معلول باشد به حسب وجود ، و تقدّم ماهيّت بر وجود خودش به حسب وجود تعقّل مىتواند كرد ، به خلاف تقدّمش بر صفاتى كه لازم اوست غير از وجود . مثل تساوى زواياى