او ممتنع باشد » ، بر خلاف مقتضاى عقل خود سخنى گفته خواهد بود ، زيرا كه كلام در امكان ذاتى است . و در صورتى كه مخالفت در ميان دو چيز به عوارض و تشخّصات باشد و يكى از آن دو موجود باشد البته آن ديگر ممكن الوجود خواهد بود به حسب ذات ، و الّا اگر واجب لذاته باشد بايد كه معدوم نباشد ، و اگر ممتنع لذاته باشد بايد كه اين فرد كه موجود است موجود نباشد ، زيرا كه اين سه امر يعنى موادّ ثلاث از لوازم ماهيّاتاند ، زيرا كه هر ماهيّتى از ماهيّات ملزوم يكى از آنها است ، به اين معنى كه انفكاكش از آن محال است اگر چه در اينجا اقتضاء و تسبّبى نبوده باشد .
و آنچه مؤيد اين مطلب است اين است كه هر گاه كسى تفكّر نمايد در كيفيّت وقوع اجزاء عالم از افلاك و كواكب و أمّهات و مواليد ، و احتياج بعضى را به بعضى و انتفاع بعضى را به بعضى ملاحظه نمايد ، و ارتباطات منتظمه در آنها را مشاهده كند كه به هيچ وجه خللى و قصورى در آن نيست و به همان نحو واقع است كه واجب در حصول كمال كلّى و نظام جملى همان است و بس ، مثل وقوع اجزاء بدن انسان در مواقع خودش براى حصول كمال جزئى و نظام شخصى ؛ هرآينه خواهد دانست كه وقوع اين نظام بر اين وجه اكمل نافع در مصلحت كليّه به حسب بخت و اتّفاق نيست .
مثل آنكه غبرا بودن زمين براى آنكه شعاع در آن نفوذ نكند ، و شفّاف بودن ساير عناصر براى آنكه شعاع در آنها نفوذ كند ، و حرارت غريزيّه در مركّبات حاصل شود و مهيّاى حصول صور طبيعيّه گردد ، و امثال اينها از امور واقعه بر وجه احسن و اليق نمىتواند شد كه به بخت و اتّفاق حاصل باشد ، زيرا كه اگر به بخت و اتّفاق باشد حفظ نظام بر سبيل دوام نمىتواند نمود .
و نمىتوان گفت كه طبيعت هر يك از اين موجودات مجبول است بر وجهى كه غايت كليّه و منفعت كامله و نظام فاضل تام بر آن مترتب گردد . زيرا كه اگر عنايت بالغه و تقدير محكم نباشد حيوانات ضعيفه و اجسام نباتيّه از كجا پى به مصالح خود مىتوانند برد .
مانند نحل كه بدون تعلّم و رويّت اشكال مهندسه مىسازد ، و بذر كه عروقش را به جانب اسفل حركت مىدهد و آنها را مىچسباند به جايى كه سزاوار آن باشد و غذايش را از آنجا تواند كشيد و برگ بسيار در ميان ميوهها بيرون مىآيد براى آنكه آنها را بپوشاند تا از
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 574
مساهمون: احمد بن محمد حسينى اردكانى
ص٥٧٤