تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠
پس مىگوييم كه اگر اين معنى ، يعنى حسّاس ، را اخذ نماييم ، به حيثيّتى كه در تحصّل وجودى تمام باشد ، از امورى خواهد بود كه وجودشان تام و استعداد و استدعائى در آنها نخواهد بود ، و اين معنى حسّاس موجود در حيوانات ديگر است . و اگر آن را أخذ نماييم به اعتبار آنكه وجودش غير مستقل ، بلكه در تحصّل وجود و حقيقتش به چيزى ديگر محتاج باشد كه به آن چيز حقيقتش تام و وجودش كامل گردد ، اين معنى مغاير معنى اوّل خواهد بود به حسب نوع . و اگر چه با اوّل متّحد است به حسب جنس . پس حكم به آنكه حسّاس مغاير ناطق است در قسم اوّل درست مىآيد نه در قسم ثانى ، پس نفس حسّاسه در ساير حيوانات مغاير نفس مفكّره است ، و لكن در انسان شىء واحدند . و همچنين نفس غاذيه در نبات و در حيوان . و امّا دليل كسانى كه در انسان به نفس واحد قائل‌اند ، آن است كه ما به برهان دانسته‌ايم كه هر يك از افعال متخالفه مستنده به قوّهء ديگر است ، و از هيچ قوّه‌اى من حيث هي هي صادر نمىشود مگر فعل مخصوصى . و بعد از ثبوت اين معنى مىگوييم كه ما بعضى از اين قوى را مىبينيم كه بعضى ديگر را معينند و بعضى بعضى را مدافع . امّا معاونه ، مثل آنكه بسيار مىشود كه ما احساس چيزى مىكنيم و آن [ 501 ] احساس موجب حركت قوّهء شهويّه يا غضبيّه مىگردد . و امّا مدافعه مثل آنكه توجّه به فكر موجب اخلال در حس مىشود ، و قوّهء غضبيّه قوّهء شهويّه را فرو مىنشاند . پس مىگوييم كه اگر وجود امر مشتركى براى آن قوى نباشد كه مدبّره كل بوده باشد ، معاونت و مدافعت ممتنع خواهد بود ، زيرا كه اگر فعل هر قوّه‌اى مرتبط به قوّهء ديگر نباشد ، اين معاونت و مدافعت يافت نمىتواند شد . و آن امر مشترك نه جسم مىتواند بود و نه چيزى كه حالّ در جسم باشد ، به ادلّه‌اى كه سابق بر اين مذكور شد ، پس نفس خواهد بود ، و هو المطلوب . و اعتراض بر اين دليل آن است كه اگر مراد به آنكه نفس رباط آن قوى باشد ، آن است كه علّت وجود آنها باشد . همين قدر براى معاون و معاوق بودن بعضى را كافى نيست . زيرا كه چون علّت هر يك از قوى را در موضعى ديگر موجود نمود ، و براى هر يك آلتى مهيّا ساخت كه هر يك از ديگرى جدا ، و به هيچ وجه به آن تعلّق نخواهد داشت پس چگونه فعل