تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
پس نفس ناطقه ، با آنكه جميع قوى است ، ظهور و وجود آن قوى در عالم جسم بايد به آلات جسمانيّهء متباينهء متخالفة الوضع باشد ، زيرا كه عالم جسم عالم تفرّق و انقسام است ، و ممكن نيست كه جسم واحد با طبيعت واحدهء عنصريّه مبدأ صفات كثيره ، مثل سمع و بصر و غير آنها از صفات ادراك و هيئات تحريك ، تواند بود ، زيرا كه وجودش از جامعيّت معانى ناقص است ، به خلاف جوهر روحانى به حسب وجود جمعى نفسانى روحانى . پس ذات واحدهء نفسيّه مبدأ جميع افاعيل صادرهء از قواى متفرّقهء منبثّهء در مواضع مختلفه هست بر نعت اتّحاد و جمعيّت . و همچنين ذات عقليّه به صرافت وحدتش جامع جميع كمالات و معانى موجوده در قواى نفسانيّه و حسّيّه [ 504 ] و طبيعيّه هست ، بر وجهى كه لايق به وجود عقلى آن است . « 1 »

فصل بيست و يكم در بيان آنكه تعلّق نفس به كدام جزء از اجزاء بدن اولى است

جوهر نفس از آنجا كه سنخ ملكوت و عالم نور محض عقلى است ، نمىتواند كه در بدن كثيف مظلم عنصرى چنان تصرّف نمايد كه ، از آن دو ، نوع طبيعى وحدانى حاصل گردد مگر به توسّط متوسّطى . و متوسّط در ميان نفس و بدن جوهرى است لطيف مسمّى به روح در نزد اطبّا . و ميان آن متوسّط و هر يك از طرفين متوسّطى ديگر هست كه با طرفين مناسبت دارد . و آن برزخ مثالى است ميان نفس ناطقه و روح حيوانى و خون صاف لطيف است ميان روح مذكور و بدن . و دليل بر وجود آن روح آن است كه سدّ اعصاب موجب بطلان قوّهء حسّ و حركت مىگردد از عضوى كه وراى موضع سدّ واقع است ، و سدّ منع نمىكند مگر اجسام را ، و تجارب طبّيّه نيز شاهد است بر وجود آن ، زيرا كه كثرتش موجب فرح و نشاط و قوّت و شجاعت و شهوت است ، و قلّتش موجب صرع و سكته و غم و حزن و خوف و امثال آنهاست ، و در نزد انقطاعش از قلب ، موت عارض مىشود . و چنان كه تعلّق نفس به بدن به واسطهء روح مذكور است ، بايد كه تعلّق آن به بدن نيز به
هامش
( 1 ) - صدر الدين شيرازى ، الأسفار ، ج 9 ، ص 57 - 64 ، ( با تفاوت ) .