تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
خاصّ بعضى مانع فعل خاصّ ديگرى مىتواند شد . آيا عقل فعّال در نزد حكما مبدأ وجود جميع قواى موجودهء در اين عالم نيست ؟ و بنا بر اين بايد كه هر يك معاون يا معاوق ديگرى باشد . و اگر مراد : آن است كه نفس إبصار مبصرات و سماع مسموعات مىنمايد و ذاتش محلّ اين قوى و مبدأ افعال آنها و متّصف به صفات آنهاست ، چگونه مىتواند شد كه در امور صادرهء از ذات واحد گاهى تدافع و گاهى تعاون واقع گردد . و مع ذلك چه حاجت است به اثبات قواى متعدّده در مواضع مختلفه . مثلا هر گاه نفس باصر باشد ، اثبات قوّهء باصره در روح مصبوب در ملتقاى عصبتين ضرور نخواهد بود . و اگر مراد : اين است كه چون قوّهء باصره ادراك صورت شخص معيّن نمود ، نفس ناطقه ادراك شخصى كلّى متّصف به فلان لون و فلان صورت و فلان شكل بر وجه كلّى خواهد نمود . و معلوم است كه ضمّ كلّى به كلّى هرگز به جزئيّت نمىرسد . پس احساس بصر آن جزئى را سبب مىگردد كه نفس اين جزئى را بر وجه كلّى ادراك نمايد . و آن ادراك سبب و باعث طلب كلّى شود مر آن چيز را ، و به آن طلب آن كلّى به اعتبار تخصّص مادّه جزئى گردد . [ 502 ] و آن طلب جزئى شهوت يا غضب يا ساير احوال جزئيّهء منسوبهء به نفس انسانى باشد . و صاحب اسفار اين معنى را نيز سديد ندانسته است و گفته است : كه نسبت شهوت و غضب و حسّ و حركت و ساير افعال جزئيّه و انفعالات شخصيّه به نفس ، مثل نسبت امرى مباين نيست به چيزى كه شأنش ادراك امر كلّى باشد ، بلكه از قبيل نسبت به امرى است كه شأنش ادراك جزئى باشد و إلّا بايست كه عقل فعّال نيز صاحب شهوت و غضب و حسّ و حركت باشد ، مانند انسان . و بالضّروره معلوم است كه عقل فعّال از امثال اين آثار و شواغل و انفعالات مبرّى است . و ما به حسب وجدان مىيابيم كه براى ما يك ذات بيش نيست ، و اوست كه تعقّل مىنمايد و احساس مىكند و محرّك است و شهوت و غضب و ساير انفعالات بر او طارى مىگردد . و مىدانيم كه مدرك كلّيّات در ما بعينه همان مدرك جزئيّات است ، و همان كس كه در ما مشتهى است همان كس بعينه غضوب است . و همچنين در ساير صفات متقابله . و در اين جمعيّت وحدت نسبت تأليفيّه ، مانند نسبت ملك به جنود ، و نسبت
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 551 | احمد بن محمد حسينى اردكانى