تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
بدنى ديگر كه مباين آن باشد . دليلى ديگر : آن است كه چون [ 485 ] نفس از بدن مفارقت نمايد آن مفارقتش از بدن اوّل در غير آن اتّصال آن است به بدن دوم ، و در ميان دو آن از وجود زمان چاره نيست . و از اين لازم مىآيد كه نفس در آن زمان معطّل از تدبير باشد و تعطيل محال است . و ايضا لازم مىآيد كه در آن زمان نفس نباشد ، زيرا كه پيش از اين مذكور شد كه نفسيّت نفس به حسب اضافهء آن بدن است . دليلى ديگر : دليلى است كه صاحب اسفار متصدّى اقامهء آن گرديده است و گفته است كه برهانى است قوىّ و دالّ است بر نفى تناسخ مطلقا . و تقريرش اين است كه ، چنان كه مكرّر مذكور شده است ، نفس را تعلّق ذاتى است به بدن ، و تركيب ميان نفس و بدن تركيب طبيعى اتّحاد است ، و براى هر يك با ديگرى حركت جوهريّه هست ، و نفس در اوّل حدوث امرى است بالقوّه در جميع احوالى كه براى آن هست . و همچنين براى بدن در هر وقتى از اوقات شأنى ديگر است از شئون ذاتيّه به ازاء سنّ طفوليّت و جوانى و پيرى و ساير احوال ، و هر دو با هم از قوّه به فعل مىآيند ، و درجات قوّه و فعل در هر نفسى معيّن است به ازاء درجات قوّه و فعل در بدن همان نفس مادام كه به آن تعلّق دارد . و هيچ نفسى نيست مگر آنكه در مدّت حيات جسمانيّه از قوّه به فعل مىآيد ، و براى آن به حسب افعال و اعمال ، خواه حسنه و خواه سيّئه ، نوعى از فعليّت و تحصّل در وجود حاصل مىگردد ، يا در سعادت و يا در شقاوت . پس هرگاه در نوعى از انواع بالفعل گرديد محال است كه بار ديگر به حدّ قوّهء محض برگردد . مانند آنكه محال است كه حيوان بعد از بلوغ به تمام خلقت ، به نطفه برگردد ، زيرا كه اين حركت جوهريّهء ذاتيّه است ، و خلافش ممكن نيست ، نه به قسر و نه به طبع و نه به اراده و نه به اتّفاق . پس هرگاه نفس منسلخه از بدنى به بدن ديگر تعلّق گيرد ، در حالتى كه بدن دوم چنين باشد ، لازم مىآيد كه بدن بالقوه و نفس بالفعل باشد ، و شىء واحد به همان جهت كه بالفعل است بالقوّه باشد . و اين [ 486 ] ممتنع است ، زيرا كه تركيب نفس و بدن طبيعى اتّحادى است ، و چنين تركيبى محال است كه در ميان دو امر صورت گيرد كه يكى بالفعل و ديگر بالقوّه باشد . اين است آنچه در نزد ماست . و بعد از آن گفته است : كه امّا بيان آن بر وجهى كه در نزد قوم مقرّر است ، آن است كه