تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
پس هر گاه امر در ميان نفس و بدن بر اين نحو باشد ، تلازم در وجود و معيّت ذاتيّه در ميان آنها به نحو تلازم ميان هيولى اولى و صورت جسميّه خواهد بود . پس زوال هر يك زوال ديگر خواهد بود . و لكن چون براى نفوس بشريّه نحوى ديگر از وجود غير وجود تعلّقى انفعالى طبيعى هست ، فساد آن از آن حيثيّت كه نفس و صورت طبيعيّه است موجب فساد ذاتش مطلقا نمىگردد ، زيرا كه ذاتش به وجود مفارقى متحصّل است ، و آن موجودى است كه تعلّقش به مادّهء بدنيّه بعد از انقطاع محال است . و از اين بيان معلوم و ثابت گرديد كه انتقال نفس از بدنى به بدنى ديگر محال است . و اين برهانى است عام كه جميع اقسام تناسخ به آن باطل مىگردد ، خواه بر سبيل صعود باشد و خواه بر سبيل نزول و خواه به غير اين دو قسم . و فرق ميان تناسخ و معاد جسمانى ، و همچنين ميان آن و آنچه حق تعالى از قوم موسى ، عليه السلام ، خبر داده است كه :
وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازِيرَ
( مائده ، 60 ) ، بعد از اين مذكور خواهد شد إن شاء اللّه تعالى . و ببايد دانست كه حكما را ادلّهء ديگر براى ابطال تناسخ هست كه اختصاص به مذهبى از مذاهب ثلاثه دارد . مثل آنكه در ابطال مذهب طايفهء اوّل - كه مشهور به تناسخيّه‌اند ، و تجرّد نفس را [ 488 ] بعد از مفارقت از بدن ممتنع مىدانند و مىگويند كه نفس جرمى و دائم التّردّد در ابدان حيوانات و غير حيوانات است - گفته‌اند كه منطبع در بودن نفس در بدن محال است ، به دليلى كه پيش از اين مذكور شد كه نفس انسانى منطبع در بدن نمىتواند بود . با قطع نظر از آن ، انطباع يا انتقال به مذهب ايشان درست نمىآيد ، زيرا كه انتقال منطبعات ، خواه صور باشند و خواه اعراض ، از محلّى به محلّى ديگر بالاتّفاق ممتنع است . و اگر به تجرّد نفوس قائل شوند ، با آنكه منافى مذهب ايشان است ، عنايت الهيّه مقتضى ايصال هر موجود است به غايت و كمال خودش . و كمال نفس مجرّده در قوّهء علميّه آن است كه عقل مستفاد گردد و صور جميع موجودات در او حاصل شود ، و در قوّهء عمليّه آن است كه از تعلّقات منقطع گرديده ، از رذائل اخلاق و مساوى اعمال منخلع گردد . و اگر دائم التّردّد در اجساد باشد و هرگز خلاص نشود و وصول به نشئهء اخرى و اتّصال به ملكوت أعلى براى او نباشد ، أبد الدّهر از كمال لايق به خود ممنوع خواهد بود . و عنايت بارى تعالى از اين ابا دارد