نشئات سابقه و لاحقه هست ، و در هر نشأت و مقامى صورتى ديگر دارد . و هر چه شأنش اين است ، ادراك حقيقت و معرفت هويّتش صعب است . و آنچه قوم از حقيقت نفس ادراك نمودهاند ، همان قدر است كه از رهگذر بدن و عوارض بدن از ادراك و تحريك لازم آن است ، و در اين دو امر جميع حيوانات با انسان مشاركت دارند . و متفطّن به آنچه از رهگذر ادراك و تحريك ذاتى خودش ملحق مىگردد نگرديدهاند ، و همين قدر از اينها فهميدهاند كه مجرّد است و بعد از انقطاع تصرّفش در بدن باقى مىماند ، و دالّ بر اين معرفت آن است كه محلّ علم است ، و علم منقسم نمىشود ، [ 471 ] و محلّ هر چه منقسم نمىگردد بايد كه منقسم نشود . پس نفس به حسب ذات بسيطه است ، و هيچ بسيط الذّاتى قابل فنا نيست ، و إلّا بايد كه مركّب باشد از قوّهء وجود و عدم ، و فعليّت وجود و عدم .
و كسى كه گمان كند كه به همين قدر معرفت حقيقت نفس دانسته مىشود ، صاحب ورم را سمين پنداشته است . و اگر بر همين قدر از معرفت اقتصار نمايد اشكالات بسيار بر او وارد مىآيد كه خلاصى از آنها براى او ممكن نخواهد بود . مثل آنكه بساطت ذات نفس منافى حدوث آن است . و مثل آنكه روحانيّة الحقيقه بودن آن مناقض تعلّق آن است به بدن ، و همچنين منافى منفعل گرديدن آن است به انفعالات بدنيّه ، مانند صحّت و مرض و لذّت و الم جسمانى ، و مثل آنكه بساطت و تجرّد آن از مادّه منافى تكثّر آن است به عدد ، به حسب تكثّر ابدان » . « 1 »
فصل شانزدهم در بيان آنكه نفس فاسد نمىگردد
« و ادلّهاى كه دالّ بر اين مطلب است بر دو قسم است : قسمى آن است كه دالّ است بر آنكه به فساد بدن فاسد نمىشود ، و قسمى ديگر آن است كه فساد بر آن محال است .
امّا قسم اوّل ، بر طبق آنچه در كتب شيخ و ديگران مذكور است ، اين است كه حدوث نفس در نزد حدوث بدن است . و خالى از آن نيست كه هر دو با هم موجود مىگردند يا أحدهما تقدّم بر ديگرى دارد . پس اگر با هم باشند ، يا اين است كه در ماهيّت با هم خواهند
هامش
( 1 ) . صدر الدين شيرازى ، الأسفار ، ج 8 ، صص 343 - 344 .