تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
و صاحب اسفار گفته است كه : « ما را مىرسد كه شقّ اوّل را اختيار نماييم و بگوييم كه وجود مفارقى براى نفوس غير وجود تعلّقى آنهاست ، و كسانى كه به وجودى براى نفوس در عالم عقل قائل شده‌اند ، نمىگويند كه براى نفس بما هو نفس وجود عقلى مىباشد . بلكه مىگويند كه براى آنها وجودى ديگر هست غير وجودى كه از حيثيّت نفس بودن براى آنها هست . و بر اين تقدير لازم نمىآيد كه با عدم تصرّف در ابدان معطّل باشند ، زيرا كه وجود عقلى را در بدن نسبتى نيست و از آن حيثيّت كه نفوسند از تدبير و تصرّف منفك نمىگردند . و ايضا مىتوانيم كه شقّ اخير را اختيار نماييم و بگوييم كه بر اين تقدير نبايد كه وقتى بيايد كه كلّ در آن واقع شود ، و در عالم نفس مدبّرى باقى نماند ، زيرا كه اگر از « وقت » وقت محدود معيّن ، و از « كلّ » جميع را قصد نموده است ، لزومش ممنوع است ، و اگر از « وقت » وقت معيّن قصد نكرده است ، و از « كلّ » كلّ افرادى خواسته است محذورى در آن نيست . زيرا كه زمان غير متناهى الأوقات است . و بر تقدير عدم تناهى نفوس و وجود هر فردى در وقتى ، لازم نمىآيد مگر وجود همه در اوقات غير متناهيه ، و اين ممتنع نيست » . و بعد از اين گفته است كه : « مبدأ عقلى كه واحد است و نفوس از آن در اين عالم منتشر شده است قوى و جهات و حيثيّات وجوديه در آن غير متناهى است ، و هر قدر از نفوس كه از آن منفصل گردد باز در آن قوّهء غير متناهيه باقى مىماند ، چنان كه در اوّل بود . زيرا كه او از مبدأ كل مبدع است ، و وجود نفوس غير متناهيه در عالم عقل بر نعت كثرت عدديه نيست و به هيچ وجه ترتيب در آنها نيست ، نه تا آنكه ترديد مذكور در هر يك يك از آنها وارد آيد ، و وقتى بيايد كه هيچ يك از نفوس باقى نماند . و مبادا كسى توهّم نمايد كه وجود نفوس در مبدأ عقلى وجود بالقوّه است ، مانند وجود صور غير متناهيه در مبدأ قابلى ، يعنى هيولى اولى [ 464 ] ، زيرا كه وجود شىء در فاعل مثل وجود شيء در قابل نيست ، زيرا كه وجود شيء در فاعل أشدّ تحصّلا و أتمّ فعليّة است از وجود آن در نزد خودش ، و وجود آن در قابل انقص و اخسّ از وجود آن است در نزد خودش ، زيرا وجودش در قابل مستعدّ به قوّهء شبيه به عدم است . و وجودش در نزد نفس وجودش ميان كون و لاكون است ، و در فاعل به وجوب است . و وجود نفوس در نزد مبدأ عقلى وجود شريف مقدّس مبسوط غير متجزى غير متفرّق است . و ادراك اين