خياليّه و حسيّه است ، و براى اوست اتّحاد به عقل و خيال و حس . در جواب اين شبهه مىگويد : كه نفس در نزد ادراك محسوسات عين حواس مىگردد ، و حس آلت وضعيّه است كه تأثّرش به مشاركت وضع است ، پس در نزد احساس دو امر حاصل مىشد ، يكى تأثّر حاسّه و ديگر ادراك نفس ، و حاجت به حضور وضعى از رهگذر تأثّر حسّى است كه انفعال است ، نه از حيثيّت ادراك نفسانى كه حصول صورت است .
و ديگر از متمسّكات ايشان ادلّهاى است كه اقامه مىنمايند بر آنكه تخيّل به قوّه جسمانى است .
و اقواى آن ادلّه : اين است كه ما مربّعى را تخيّل مىنماييم كه مجنّح باشد به دو مربّع ديگر كه مساوى يكديگر و هر يك واقع در طرف ديگر از مربّع اوّل باشد . و شكّى نيست كه اين دو مربّع در خيال از يكديگر متمايزند . و اين تمايز يا به حسب ذات آنهاست يا به لوازم ذات و يا به امر غير لازم . و دو قسم اوّل باطل است به اعتبار تساوى دو مربّع در ماهيّت . و در قسم ثالث آن مميّز غير لازم ، يا اين است كه حصولش براى أحدهما موقوف به فرض فارض و اعتبار معتبر است ، و يا اين است كه چنين نيست .
و شقّ اوّل باطل است ، زيرا كه مادر تخيّل آنكه أحد المربّعين [ 431 ] واقع در يمين است و ديگرى واقع در شمال ، محتاج به فرض فارضى كه موجب اختصاص گردد نيستيم ، و إلّا بايست كه ممكن باشد كه مربّع أيمن به عملى از اعمال ما مربّع أيسر تواند شد . و ايضا فارض را ممكن نيست كه او را به عارضى تخصيص دهد مگر بعد از آنكه از غير ممتاز گردد ، پس اگر امتيازش از غير به سبب آن عروض باشد دور خواهد شد .
و در شقّ دوم كه اختصاص موقوف بر فرض فارض نباشد ، واجب است كه به سبب حامل بوده باشد . و آن حامل ، يا حامل اوّل است يعنى مادّهء خارجيّه است و يا حامل ثانى است يعنى حامل ذهنى .
و شقّ اوّل باطل است ، زيرا كه تخيّل امورى كه در خارج موجود نيست ممكن است ، و حصول نسبت با معدوم صرف ممتنع . و ايضا اگر محلّ دو مربّع خيالى يكى باشد ، انتساب أحدهما به يكى از دو مربّع خارجى از انتسابش به مربّع ديگر اولى نخواهد بود . پس امتيازشان به سبب قابل ثانى يعنى ذهنى خواهد بود ، به اين معنى كه محلّ أحدهما در ذهن
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 484
مساهمون: احمد بن محمد حسينى اردكانى
ص٤٨٤