تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
جناب اقدس الهى بآنسنگ قوت گربه داده و هرجا آنسنگ باشد گربه از آنجا بگريزد . ايضا دريست در دريا كه آن را شاه گوهران خوانند و غواصان آن را مبارك دانند چون غواص آن را با خود بتك دريا برد گوهران را بسان مقناطيس به خود دركشد .

در عجايب الدنيا مرقوم است

كه خسرو پرويز در دست خاتمى داشت زيبا كه بسان غواص دريا گوهر از دريا كشيدى و مانند ماهى بر روى آب دويدى . آورده‌اند كه چون فضل برمكى براى ديدن سلطانى از راه رسيده وارد محفل پادشاه شد قدرى زهر با خود داشت چون قدم در ساحت بارگاه گذاشت پادشاه به مجرد ديدن بسرهنگ حكم كرد كه او را از مجلس باهانت و خارى تمام براند وزيران و نديمان انگشت حيرت بر لب نهاده خاموش گشتند و در حين حرمت‌ورزى بعرض رسانيدند كه باعث بيحرمتى وزيرى چنين فاضل چه بود ملك فرمود كه با خود زهر همراه داشت گفتند كه به اين جريمه مصدر اينهمه عقوبت نمىتواند شد پادشاه كسان بطلب فضل فرستاد آن فاضل اجل بر وضع پيش بحضور رسيد و پادشاه او را در پهلوى خود جا داده و مهره از بازو گشاده بر روى تخت نهاد آنمهره‌ها خودبخود بهم مىچسبيدند . فضل را گفت كه زهر چرا با خود آورده‌اى جواب گفت از بهر آنكه اگر در تعظيم تفاوت ببينم او را برمكم . پادشاه از آن روز فضل را به برمكى خطاب مينمود چنانچه تا حال برمكيان مشهورند سلطان فضل را گفت مثل اين مهره جاى ديگر ديده‌اى برمك آداب مراتب مؤدا ساخت كه
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 93 | احمد اديب پيشاورى