پراكنده گردانيد و مردم را از آنجا دور ساخت خود بتماشا بگوشهاى آرام گرفت .
چون مرغان گوشت پارهها را ديدند بىاختيار بسوى طعمه دويدند بمنقار و چنگال گوشت پارهها را برداشته بسر كوه بردند چون گوشتها لزج بود سنگ پاره بسيار به آنها چسبيده مرغان بقاعده مقرره گوشت پارهها را افشانده ميخوردند الماس ريزه بسيار از آنها افتاده پادشاه آنها را در دامن ريخته روانه شد .
ايضا نهاوند كه شهريست در حوالى همدان در جبال آن سنگيست گران كه از دزد برده و غايب و بيمار خبر دهد چون كسى يكشب نزد آن سنگ بيدار نشيند خواب بر او هجوم آورد و در عالم رؤيا حال مطلوب بر او ظاهر شود .
ايضا طليطلا نام شهريست از بلاد اندلس و كوه بلند طولانى در آنجا واقعست و بر آن كوه سنگيست و در آن حجر مضمر است طرفه نيرنگى هرگاه سكنهء آنجا محتاج باران شوند جمع شده آمده سنگ را بغلطانند به مجرد اينحال ابرها پيدا شود و باران بسيار ببارد چون زراعت آنجا سيراب شود سنگ را برپا سازند باز ابر پراكنده شده هوا صاف شود .
ايضا در بلاد مصر سنگى است صاف و خوشرنگ مسافران از مشاهدهء آنحال بىاختيار بخنده درآيند و طرفه آنكه در مقيمان آنشهر اثر ننمايد .
ايضا در كوهستان مضافات فرغانه پارچه سنگيست صاف چون آينه ده ذرع و دو ذرع ارتفاع آنست و عكس هر چيز كه در عالمست نمايان در آنست از اين سبب به سنگ آينه مشهور شده مردم بتماشايش ميروند .
ايضا در دانشنامه جهان مرقومست كه كوهيست در زمين بدخشان
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: احمد اديب پيشاورى
ص٩٦