بكنار كوه رسد و متاع خود را در همانجا شام توده نمايد صبح كه شود ملاحظه نمايند كه در برابر هر توده متاع توده قرنفلست قرنفل را بردارند و متاع خود گذاشته بروند و هركس از راه طمع خواهد هر دو را ببرد غراب او در آنجا بند شود تا يكى را برجا نگذارد از آنجا روانه نشود .
ايضا در حدود بصره كوهيست بلند و در آن غاريست پيوسته پر آتش كه نار از آن شعلهزنان است و اطرافش از روشنى تابان و عجبتر آنكه از آن شعلههاى پرنور استخوان آدم ظاهر مىشود نظارگيان از اينحال حيران ميشوند و پى بماهيت نميبرند .
ايضا همچنين در آن سرزمين كوهيست بلند كه هميشه بر قلهاش دود سياه نمايانست در آنجا هرگز گياه نميرويد طايرى اگر در آن كوه طيران نمايد فى الحال بسوزد .
حرف تاء
مسطور است در كتاب جواهر البركات آوردهاند كه در حد تركستان دو كوهست سر بر فلك كشيده و مردم آنها را خلق پاك ميشمارند چون كاروانيان به آن كوه رسند از هم جدا شوند نمد بر سمهاى مركب و بر سر بندند و باهم حرف نزنند احيانا اگر كسى صدا نمايد سنگ بر سنگ آمده ابرهاى سياه در هوا پيدا شود و باران بيحساب ببارد و از هر طرف سيلاب روان شود از اين وساوس كسى در آنجا بول نكند و از بيم سيلاب و سنگها نفس نزنند و مردم سنگهاى آنمحل را بتحفگى در دستها گيرند و باران طلب دارند در حال از كثرت باران مردم بتنگ آمده سنگها را در دهان گذارند باران بايستد چنانچه تركستانيها آن سنگ كوه را ميشناسند و بوقت حاجت به كار برند .