تصوير چهارم از غرايب جبال قدرت اشتمال رنگآميز است و از اظهار بدايع آن بر لوح دلها نشاطريز است و فرحگشا
[ حرف الف ]
در اشارات شيخ آذرى مسطور است كه بر سر كوه ابو قبيس هركه سر جانور بريان نموده بخورد تمام سال درد سر و صداع داشته باشد .
ايضا در حدود اندلس كهساريست بلند و در آن غاريست سهمگين كه گرمى آتش از آن بمساس ظاهر مىشود و حال آنكه از آتش اثرى در آنجا نمايان نميشود اگر كسى را در آنجا به آتش احتياج افتد فتيله بر چوب بسته در آن غار نهد فى الحال روشن شود و بسان مشعل بسوزد و در آنجا كوهيست كه شب بر سرش آتش ميكنند صعود نميشود و روز روشن و نمايان مىباشد .
ايضا در حوالى اندراب قريهايست تجميدش نام و در آنجا كوهيست پر از سنگ رخام و در آن چهل در است كه تجار در آنجا رفتوآمد مينمايند اگر كسى در آنجا رود هماندم باد برخيزد طوفان شود آنقدر باد وزد كه مردم را بربايد از اين جهت در آن دره كسى لب به حرف نگشايد .
ايضا در ارجان از توابع فارس كوهيست در آن غاريست پرشكوه و از سنگ آن غار دايم آب در تراوشست بموجب فرموده پادشاه كسى در آنجا كاوش نميكند بعد از انقضاى سال حاكم آنجا مردى بفرستد كه آن چكيده را جمع ساخته بياورد و انبار سازند و آن را مومياى سفيد انگارند و بسان مومياى سياه در شكستهبندى اعضا به كار برند .
ايضا در ارجان لارجان حوالى طبرستان كوهيست كه همواره از