ابو ريحان آورده
كوهيست در حدود تركستان و در آن كوه نوادريست نمايان هركه سنگهاى آن را بهم سايد در حال باران از آسمان آيد .
در فارسنامه مرقوم است
كه كوهى در حدود اصطخر واقع است صورت تمام جانداران در آن نگاشتهاند و در هر تصويرى طرحى انگاشتهاند و بآئينى ساختهاند كه عقلا از ديدن آن حيران و استادان ساحر انگشت حيرت بدندان ميگزند .
ديگر در حدود تركستان جباليست غرايب دستگاه بر قله آن قبهايست مثل خرگاه آن را از سنگ ساختهاند و به وضع عجيب پرداختهاند و در ميان آن خرگاه چشمهء آبيست و بر پشت خرگاه روزنى آب از آن چشمه درون خرگاه ميجوشد و از روزن كه بر پشت خرگاهست آب از آن بطريق فواره برميجوشد و بر روى جبال افتاده بر زمين مىآيد و از آن آب بوى مشك بمشام هركس مىآيد .
حرف جيم و حاء و خاء
در هفت اقليمست
كه در نزديك جيحون در زمين قباديان كوهيست بلند و بر آن باغى پر از درختان برومند چون كسى آن اشجار را بجنباند برگ بسيار از آن بريزد روزى چند در زمين ماند بقدرت ربانى هر برگ مرغ شود و همان دم بپرواز آيد .