در صيديه
محمد خوارزمى چنان آورده كه نوبتى در فصل بهار با رفقا بر لب گلزار آرام گرفتم رفيقم به خواندن مشغولشد عندليبى در برابرش جا گرفت چون رفيقم ميخواند عندليب ميخواند چون او مىايستاد عندليب ميايستاد چون ياران از آنجا برخاسته مراجعت كردند بلبل هم از آنجا مراجعت نمود .
در آئين اكبرى آورده است
كه چون سپاه نصرت دستگاه اكبر پادشاه وارد كشمير شد صورت برهمن در سر چهار سوق كشيده بودند كه در حركت بود چون ملاحظه افتاد آن قالب بيجان جنبش نمايد و لب به حرف گشايد نهايت چيزى مفهوم نشود .
در مآثر عالمگير آوردهاند
كه در سال شانزدهم جلوس و الا سيف الله مشرف قوشخانه بعرض و الا رسانيد كه مير شكارى در خواب ديد كه شخصى شمشير برهنه در دست دارد و با او رو بجنگ ميآورد چون بيدار شد خود را مجروح و شمشير خود را برهنه ديد .
در اكبرنامه آمده
كه يكى از هرزه لعبان ناسزا بر پارسا گوهرى تهمت بست يكى از سوگندهاى كيش برهمنى آنست كه آهنپاره را در آتش سرخ كرده دست بر آن گذارند راستگو نسوزد زن به همان دستور آتشپاره در دست گرفته