نبندد دو سه روز پيش ما باش به حكم آنكه خود كرده را تدبيرى نيست آنجا توقف نمودم .
روزى آن پير بىنظير گفت كه گدائى دختر را به چشم ديدى امروز گدائى ما را ملاحظه نمائى در ميان چهار سوق باز آمده بنشست و اظهار وعظ نمود مردم را رقت دست داد و گفت خريطهاى زرين يافتهام هركس از حاضران متدين باشد گرفته نزد خود نگاهدارد مردم قبول نمودند كه خود نگاهداريد در اين بين فرياد واويلا بلند شد كه زالى در كمال فلاكت افتان و خيزان در رسيد كه اى واعظ خريطهاى داشتم كه گم شده و مال مردم بود از براى مشاطگى آورده بودم حال گمشده براى خدا بفريادم برس واعظ نشان خريطه استفسار كرد زال تمامى آلات را بيان ساخت چون ملاحظه كردند همان بود گمان مردم يقين شد و خريطه بزن دادند زن دعاى حاضران نموده گفت اى ياران از راه احتياج مرتكب اين امر شدهام اگر مرا بوجه معيشت امداد نمائيد توبه نمايم مردم هريك به او زرى دادند كه مبلغ كلى عايد شد زن غنايم را برداشته روانه شد بعد حاضران از ديانت واعظ بسيار خوششان آمده مبلغى هم به او دادند بعد پيرمرد زرها را برداشته روانهء خانه شد چون شب شد مرد پير و زال و دختر يك جا جمع آمدند بجوان گفتند كه كسب ما را ملاحظه نمودى اكنون اگر دختر ما را ميخواهى همين كسب اختيار نماى گفتم چكنم گفتند چند روز در خانه بنشين تاجران كه ببيند تو در خانهاى به جهت تفتيش حالت آمده ترا دلنوازى دهند تو بگو هرچه داشتم به مصرف رسيد حال ديوارى شدهام جوان حسب الامر پير بدينمنوال نمود چون تاجران حال آنجوان را ديدند هريك به او اعانت نموده مبلغ خطيرى عايدش شد بعد پير دختر را به عقد ازدواج درآورد و آنجوان نيز عمر را صرف همين كار ساخت .
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 237
مساهمون: احمد اديب پيشاورى
ص٢٣٧