تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
كرد معبران را طلبيده گفت خواب ديده فراموش كرده‌ام و آنها جواب گفتند ناديده و ناشنيده از ما متعذر است كه تعبير بگوئيم چون از ايشان جواب شنيد به خدمت حضرت دانيال شتافته مقدمه را گذارش نمود حضرت در جواب گفتند در خواب ديدى شجر بزرگ كه سر به آسمان كشيده و بر اعضايش هجوم طيور و در پايش جانوران دعا مينمودند از آنحال تعجب داشتى ناگاه فرشتهء آمده تبرى در دست و بقطع آنشجر مشغول بود ناگاه فرشتهء ديگر ندا كرد كه پروردگار عالميان ميفرمايد كه درخت را از اصل مكن بعضى شاخهاى آن را قطع نماى ديدى آنفرشته شاخهاى آنشجر را شكسته بعضى خانه‌هاى طيور را خراب كرده آنشجر را از زيبائى بينداخت . بخت النصر گفت همين است حال تعبير بيان نماى دانيال گفت شجر توئى و وحوش و طيور اهل بيت و رعايا و برايا كه در سايهء تو بسر مىبرند تو مغضوب غضب الهى شده‌اى بواسطهء آنكه متابعان تو در بت پرستىاند بخت النصر گفت خدا در آنوقت به من چه خواهد كرد گفت هفت سال به صورت مختلفه خواهى بود پس از آن به صورت اصلى خواهى شد از استماع اين حديث سلطنت را به پسر داده خود بعبادت مشغول شد چون يكهفته بگذشت پر برآورده چنگ و منقار بهمرسانيده به صورت عقاب شد طايران را در بيم انداخت چون اين خبر منتشر شد به مثل جانوران ديگر گشت و ابناى جنس خود را در خون مىنشانيد بعد از هفت سال به صورت اصلى خود بازگشته بمرد . ايضا آورده‌اند كه در عهد حسان پادشاه شخصى بهمرسيد كه از سه روز راه از نور باصره احساس اشباحى مينمود والى يمن از او پرسيد كه