قوت چشم تو از كجا بهمرسيد گفت در عمر خود نمك نخوردهام و هر شب سرمه در چشم كشيدهام .
در طب خلاصة التجارب آورده
كه شخصى در شهرى مىبود گويند در زمستان در يخ نشسته ميگفت سوختم و در موسم تابستان چند جامه پوستينى پوشيدى و از آتش دورى ننمودى .
از رنگ چهارم غرايب فراست زنان ذو فنون نمايان است
در فرهنگ نوشته كه زرقاء نام زنى در حدت قوه باصره يكروزه راه احساس اشيا مينمود .
ايضا در عجايب الدنيا آورده كه پير زالى يكصد و بيست سال عمر داشت از ده گرده راه اشياء را ميديد .
در شرفنامه آوردهاند
كه خذيمهء ابرش نام دخترى داشت شب پادشاه ديگر قصد شبيخون ملك پدرش نمود دختر از رسيدن مرغ سنگخوار از فرط فراست پدر را مطلع ساخت گويند دختر از پنج فرسخ راه سوار را ميديد و رنگ اسبش را ميگفت و اسلحه و پوشش او را ظاهر ميساخت .
در عجايب الحكايات آوردهاند
كه بهرام گور را جاريهء بود ماه سيما روزى بهرام بيك چوبهء تير در شكارگاه سر گورهخر را بر پايش دوخت چشم تحسين از آن جاريه