تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠

رنگ سوم از بدايع فراست كاهنان و دوربينان رنگين است

در تاريخ هفت اقليم امين احمد رازى مسطور است كه دو كس از كاهنان در ملك يمن بودند كه نام يكى سطيح و دومى راشق بود هر دو در عصر ربيعة ابن نصير العجلى بودند سطيح بغرابت خلقت و فن كهانت شهرت تمام داشت مورخان برآنند كه در اعضاى او استخوان نبود مگر كله و دست و روى او در سينه بود و بر قيام مطلقا قدرت نداشت و او را مانند جامه پيچيده بمجالس ميبردند و چون ميخواستند كهانت كند و از امور مخفيه خبر دهد بسان خيك دوغ حركت ميدادند چون پر باد ميشد از اخبارات غريبهء مخفيه خبر ميداد و مدت ششصد سال در دنيا بماند و راشق پسر خالهء سطيح بود در يك روز هر دو متولد شدند و در صورت نصف آدمى بودند .

در عجايب المخلوقات روايت است

كه در زمان سلطنت خوارزمشاه شخصى از هندوستان به خراسان آمده هركس را كه ديد گفت طالعت چنان است تا مردم به او رجوع كردند و خبر بپادشاه رسيد باحضارش امر فرمود چون حاضر شد پادشاه گفت تو طالع بينى گفت بلى گفت من در خواب دوش چه ديده‌ام پس از تأملى گفت در خواب ديدى در كشتى نشسته و شمشير در دست دارى سلطان گفت صدقست و او را خلعت داده بنواخت و مقرب ساخت .

در روضة الصفا روايتست

كه شبى بخت النصر بعد از فتح بيت المقدس بر متكا تكيه زده خوابش برد خوابى موحش ديده از خواب بيدار شد و خواب را فراموش