تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
كام ترا حاصل نمايم باز باجازت زندانبان نزد قباد رفت و قباد را در نمد پيچيده بر سر جاريه نهاد زندانبان پرسيد كه چيست جوابداد و برادرم بسترى كه زن حايض خوابيده مكروه ميدارد اين را ميبرم عوض بياورم زندانبان گفت ببر زن به اين بهانه برادر خود را خلاص ساخت .

آورده‌اند

كه چون شاپور بن اردشير بابكان بر جاى پدر نشست اكثر پادشاهان را مطيع و منقاد ساخت و اكثر قلاع مستحصنه را به تصرف درآورد چون بمحاصرهء ضميران پرداخت از متانت قلعه محاصره به چهار سال كشيد شاپور دلتنگ شده بعزم تماشا به اطراف قلعه شتافت دختر پادشاه ضميران او را ديده عاشق جمال او شد قاصد پيش او فرستاد كه هرگاه به من تن در دهى قلعه را به تصرف تو مىدهم شاپور پيغام داد كه ترا بانوى حرم خود ميسازم دختر ضميران گفت خون حيض دختر باكره را بر پاى كبوتر كه طوق بر گردن دارد بمال و هرجا كبوتر بنشيند قلعه خراب شده آمده قلعه را تصرف نماى شاپور به همان نحو نموده قلعه را تصرف كرد و آندختر را بانوى حرم خود ساخت مدتى باهم بعيش بودند شبى دختر از شام تا صبح ناله و فرياد ميكرد چون صبح شد در جامهء خوابش ملاحظه كردند برگ گلى ديدند كه بدن او را مجروح ساخته بود . شاپور از اينحالت تعجب نموده پرسيد بدن كه از گل چنين شود در خانهء پدرت چه غذا ميخوردى دختر گفت مغز قلم بره و نبات شاپور گفت با پدر كه ترا با چنين ناز و نعمت پرورده چنين كردى با من چه خواهى كرد فرمود تا موى او را بر اسب بسته اسب را دوانيدند تا دختر هلاك شد .