تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
داشت آن كنيزك بلا تحاشى بر زبان آورد كه چه جاى تحسينست بر خاطر بهرام گران آمده بسرهنگ حكم قتلش نمود و آن سرهنگ چون از شفقت بهرام و محبتى كه بجاريه داشت خبر داشت او را در خانه نگاه داشت آنجاريه گوسالهء بهمرسانيده بود برداشتن و به بالاى بام بردن شروع نموده ورزش ميكرد تا مدتى كه گوساله بزرگ شد و به همان ضابطه او را بالاى بام ميبرد . روزى سرهنگ بتحريك جاريه در خدمت سلطان معروض داشته او را بمهمانى به خانه آورد و مهمانى مضبوط نمود كه پسند خاطر سلطان شد بعد از مدتى سرهنگ گفت كه غلام را دختريست كه گاو كلانى را بر دوش گرفته به بالاى بام برد و باز پائين آورد سلطان تعجب نموده سرهنگ بجاريه اشاره كرد جاريه گاو را برداشته بالا برد و باز پائين آورد سلطان او را ديده گفت كار ورزش است جاريه سر بر زمين نهاده عرض كرد كه براى همين سخن حكم بر قتلم نمودى سلطان جاريه را شناخته او را بنواخت و سرهنگ را سربلند ساخت .

ارباب سير آورده‌اند

كه قباد بن فيروز را خواهرى بود كه در فرس مثل و مانند نداشت ما بين قباد و خواهرش بمذهب مزدك ساحر اتصال دست داده عظماى فارس بنابر كثرت ظلم دست قباد را از حكومت كوتاه كرده محبوس ساختند خواهرش خود را آراسته بدر زندان آمده عشوه در كار زندانبان ساخت زندانبان گفت اگر يار من شوى تو را بقباد رسانم آنزن راضى شد بزندان درآمده خود را به آن و اصل ساخت از زندان برآمده به زندانبان گفت كه عادت زنان مرا دريافته بعد از آن خود را به تمام به تو رسانيده