تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥

در شاهجهان نامه مسطور و مندرجست

كه در سنهء هزار و شصت و دو بعرض و الا رسيد كه در موضع هلانون معموره پركنه كواليار شخصى طويل القامت در مزرعه كشته افتاده و سرش پيدا نيست پادشاه از معتمدان فرستاد كه لاش را ملاحظه نموده خبر بياورند آدمان آمده معروض داشتند كه قد لاش به طول سيزده ذرع و بعرض يكذرع و نيم بوده نهايت سرش را نديده بودند و زمينيكه آن لاش افتاده قريب يك جريب زمين بود .

در عالمگير نامه مسطور است

كه در سنهء نهم جلوس معروض داشتند كه در پركنه از توابع صوبهء بهار شعلهء آتش به طول و عرض ششذرع پادشاهى بر روى زمين ظاهر شد مانند گردباد در دويدن بود و تا شش گرده را قطع كرد آنچه در عرض راه گياه ديد تمام سوخته و محترق كرد . ايضا همدر آنجاست كه در سنهء مذكور بعرض و الا رسيد دوازده نفر كه بلندى قامت هريك چهارده ذرع عرفى باشد بعضى به صورت انسان و برخى به صورت فيل و چند گردن و روى مانند اسب داشتند و بر پيشانى يكى از آنها مارهاى كلان پيچيده از قلعه برآمدند و راه صحرا گرفته رفتند تا از نظر غايب شدند . ايضا در همان نسخه مرويستكه غبار در هوا بهمرسيده گردباد شده سر بفلك كشيد و به حركت درآمده در اندك زمانى به شكل موش كلانى شد و بعد از آن به فيل شبيه گرديد و قصد تالاب كرد و بيكدم تمام آب آن را بخورد و از نظر غايب شد .
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 205 | احمد اديب پيشاورى