تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
آنكه در ايذج ميان اصفهان و خوزستان ابرى پديد آمد كه هركس از آن آواز مهيب اصغا مينمود از آن بارانى بباريد كه خانهاى بسيارى مردم را خراب كرد و بعد از آن ماهى بسيار باريد و هوا صاف شد و مردم آنماهىها را گرفته خوردند .

در مآثر مندرج است

كه در سنهء هزار و هشتاد هلالى بقلعهء لاذلى هنگام شام بىآنكه سحاب در هوا ظاهر شود صداى رعد برخاست و باد و صاعقه هنگامهء قيامت آراست از هوا هر لحظه شورى به گوش سكنهء آنجا ميرسيد كه مردم آنجا هولناك شدند بعد از ساعتى گلهاى معطر از آسمان ترشح مينمود كه توده توده گلهاى چون عطر بر آنموضع جمعشد روز ديگر حاكم و اعيان آنجا آمده گلها را ملاحظه نمودند رنگ آنها و گل بستانى تفاوت نداشت . ايضا در سنهء يكهزار و يكصد و پنجاه پيش از نزول الويه نادريه در ماه محرم ايام عاشورا اندك بارانى در هوا پديد آمد قطرهء چند از باران باريد در طرف سرآسيا كه طرفى از اطراف پيشاور است قطره‌هاى خون بر در و ديوار و روى زمين افتاد و مردم باهم قطرات خون بر آن نمايان مينمودند بعد از آن به چند ماه در ابتداى فصل بهار به طرف اندرون شهر گلهاى شكوفه بادام و آلوچه بر خانهاى سكنهء آنجا افتاد و طرفه آنكه در روى هوا ابر نمايان نبود .

در مآثر عالمگير مسطور است

كه در هفدهم شهر ربيع الاول سنهء يازدهم جلوس و الا از وقايع بعرض معلى رسيد تا بيست روز على الاتصال باران در كمال شدت در همان محال