در اشارات شيخ آذرى آمده
در همان نسخه كه در حدود مغرب حيوانيست چون خورشيد از خاور برآيد از مادرش بزايد مادر آنرا در برابر آفتاب پرورد باميد آنكه شام نور خورشيد كمى پذيرد بميرد مادرش باز آنشب از تأثير هوا حامله شود و باز در طلوع آفتاب بزايد و باز شام آن طفل بميرد هر روز به همين منوال باشد .
در عجايب الدنيا آوردهاند
كه در حدود زنگبار خرمورانند كه در تك مانند سگ چون آدم را ببينند بسان كلب آزار رسانند زنگيان آنها را سگ خوانند در محل سكناى موران محل تردد مشكلست جانوريست بمثال موش بوى بد دارد كاروانيان همراه خود بردارند سگموران از بوى او فرار كرده بگريزند .
در اقبالنامه جهانگيرى مسطور است
كه در حين سوارى در راه كابل در على مسجد عنكبوتى به نظر آنحضرت درآمد كه بكلانى خرچنگ بود گلوى مار كه دو ذرع بود تنگ گرفته بيفشرد و خونش را بذوق تمام مىخورد و حاضران آن را تماشا مينمودند تا مار بمرد .
ايضا عطا مانند حربا است و صنفى از آن چون ياقوت سرخ سرخ مىباشد اگر آنرا در خوانى نهند آنچه در آن خوان باشد تلخ شود .