تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
پيدا شد خائف از جا جستم ناگاه مار سر از زير سنگ برآورد سرش چون سر خرگوش داراى نقطهاى سياه مىبود و بيخ مار هريك به قدر سه ذرع در آب صباحت مىنمود .

در تاريخ هفت اقليم مرويست

كه در حفار مصر ماران گزنده جهنده بسيارند اگر كسى از آن وادى سوار ناقه در محمل بگذرد مار از روى زمين برجهد و محمل‌نشين را گزند رساند .

در عجايب المخلوقات

از زبان ابو جعفر بن عبد الله نقلست كه مىگفت مرا موضعى بود بر نهر الدواير و در آنموضع سرائى داشتم و در جنب آن باغ پر از اشجار مثمره و سبزه‌هاى بانضارت قضا را در آن ديار افعى بهمرسيد هايل و به هلاكت جانداران مايل و مردم از آنمار سيه‌كار آزار به حد افراط كشيدند و دخول در آنباغ از بيمش مشكل گرديد مارگيرى را پيدا ساختم و ببذل اميدوار كردم و بدان باغ فرستادم تا افعى را بدست آورده نابود گرداند مارگير چيزى خوانده داخل باغ شد و از ديدن آن بر خود بلرزيد خواست فرار نمايد مار رسيده بجلدى تمام زخمش زد مارگير همانجا بمرد . و در آن ديه آنحديث منتشر گرديد و درآمدن در آنباغ از سابق مشكلتر شد از آن بوستان دست برداشتم و از ميوهء آن گذشتم بعد چند سال مارگيرى ديگر پيدا گرديد و خود را به من رسانيد گفت شنيده‌ام در باغ شما افعى بهمرسيده و قبل از اين مارگيرى آمده كشته شده به او گفتم اى
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 196 | احمد اديب پيشاورى