عزيز دست از اين داعيه بردار و خود را در دست اجل مسپار او در جواب گفت كه مقتول برادر من بوده به قصد انتقام خون برادر آمدهام و زبان بلاف گشود ناچار باغ را به دو نمودم در باغ رفته دهنى بيرون آورده بر آتش تن گرم كرد من در گوشهء بام مستعد تماشاى او نشستم و ديده را بر آن گماشتم در حال دخنه برآورده بر آتش نهاد به مجرد اين حال اضطرارى در جان مار افتاد و از سوراخ بيرون آمده مارگير در پيش شد افعى گريخت مارگير رفته او را بگرفت مار سر بسوى او نمود در حال ديدم مار گير افتاد آدمان خود را فرستادم مارگير را آوردند بمجردى كه به خانه رسيد جان داد و مردم آنديه از اينمقدمه بسيار بترسيدند و گرد آن باغ نميگرديدند .
مدتى مديد بر آن بگذشت باز ديدم شخصى آمد مذكور ساخت كه مارگيرم و شنيدهام كه در باغ شما ماريست مرا نشان دهيد من مقدمات آن دو نفر را بيان كردم در جواب گفت من برادر اويم آمدهام انتقام برادر خود را بكشم هرچند سعى نمودم قبول نكرد آخر الامر باغ را به او نشان دادم و خود به بام باغ رفته تماشا مينمودم او روغن درآورده در بدن طلا نمود و روى بمار نهاد چون چشمش به مار افتاد بجلدى تمام مار را بگرفت مار برگشته انگشت او را زخم زد او بجلدى تمام انگشت را قطع كرد و روى بفرار نهاد من آدم خود را فرستادم او را برداشته به خانه ببرد و در عرض راه ليموئى در دست كودكى ديد گفت در اين ملك از اين بهم رسد گفتم بلى قدرى طلبيده بخورد و بر زخم نهاد خوب شد گفت كه در شهر ما اينرا بجاى ترياق به كار برند و اگر دوچار برادرانم ميشد البته نمىمردند .
نقلست
از زبان ناقلان آثار كه در عهد سلطنت پادشاه جهان تسخير عالمگير