آن را مهراج ميناميدند محمد زكريا گويد كه مهراج را خزانهاى بوده كه در آن هر روز دويست من زر حاصل ميشد و از آن زر قرصها ساخته و در دريا مىانداختند و خزانه ايشان در قعر آبست ابن الفقيه گويد كه در اين جزيره حيواناتى با شكلهاى غريب ديدم كه در جاى ديگر نيست از آن جمله گربهاى ديدم كه بال همچون بال خفاش داشت از بن گوش تا دم كه با آن هر وقت ميخواست پرواز ميكرد و از درختى بدرختى ميپريد و مانند شبپره جائى كه مىنشست سرش معكوس و آويخته مىنمود .
و در آن جزيره بز كوهى است سرخ رنگ با نقطهاى سفيد در بدن و دمش چون دم آهو و گوشتش ترش و باندازهء گاو بزرگ مىشود .
و در آنجا دابهء زباد است كه همچون گربه است و از او زباد حاصل مىشود و موش كه از آن مشك ميگيرند .
و در آنجا كوهى هست بنام نصيبان كه در آنجا افعىهاى بزرگست كه گاوميش را فرو ميبرد و در آنجا نوعى ميمون سفيد و سياه پشت مىباشد .
و زكريا بن يحيى بن خاقان گويد كه در جزيرهء زابج خلقى است بر صورت آدمى مىخورد و ميآشامد و آنانرا بال است بسان مرغان كه از درختى بدرختى ميپرند .
و در آنجا طوطىايست سفيد و سرخ و زرد كه هرچه بشنود باز گويد و نوعى از طاوس هست سبز و مرغى ديگر بنام حوارى كوچكتر از فاخته زرد منقار و هر دو بال آن سياه است و شكمش سفيد و هر دو پايش سرخ و از طوطى بزرگتر بود .
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 193
مساهمون: احمد اديب پيشاورى
ص١٩٣