در اقبالنامهء جهانگيرى مندرجست
كه در سال شانزدهم جلوس و الا جهانگير به جهت پيشكش مكرم خان حاكم ادولب گورخرى به نظر و الا درآورد در نهايت خوبى رنگش سبز مينمود ليكن داراى خطوط زرد و سياه بود و اين گورهخر را از سر بينى تا دم و از گوش تا چشم خطوط زرد و سياه بود و در چشم خط سياه و در غايت زيبائى كشيده و از بسكه خوشرنگ بود بعضى را گمان افتاده كه او را رنگ كرده باشند پس از تحقيق معلوم شد كه خدا آفرينست
گوشمال
از گورخر و خرس تولد شده نهايت غريب الشكل و بخرس و خر گور شباهت دارد و در دويدن بسيار جلد باشد .
در عجايب الدنيا آوردهاند
كه بز كوهى را با ماهى الفت بسيار باشد هميشه از بهر ديدنش بكنار ساحل رود و ماهى او را دوست دارد و از دريا بساحل آيد و با بز كوهى اختلاط نمايد گويند صيادان اينمعنى را دريافته از پوست بز كوهى جامه دوزند و در بر كرده به دريا رفته ماهى صيد نمايند .
دلق
جانوريست مشهور كه مار پيوسته از او ستوه باشد چون آوازش را مار شنود در حال هلاك شود .