تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
ايضا فرطيس جانداريست مردم آزار مردم از او آزارها بينند و از دهانش آتش ميريزد كه بهرچه رسد بسوزد و از آنچه به او برسد خاكستر گرداند از دم زدنش هوا متغير شود و از آوازش حيوان رم خورد اما در آبادى نباشد و در صحارى و برارى سكنا دارد و چشم هر جاندار بر آن افتد هلاك گردد و از اينراه خدا او را بر كرانه جا داده . ايضا در همان نسخه آورده كه قطعا جانوريست هم شكل ميش و دو شاخ بلند دارد در تيز روى از صرصر و صبا گرو گرفته هر جاندارى كه زخم شاخ او خورد از عمر برنخورد صيادان دختر زيباى گل‌اندام بيارند و بر سر راه حيوان نشانند دختر سينهء خود را بىپرده گشايد چون چشم جانور بر او افتد آمده در پهلوى دختر نشيند و پستان او را بمكد و بى خود شود صيادان آمده صيدش نمايند .

غضنفر

سبعيست مهيب و سهمگين و دلير تنها بر صفها زند و بصيد كسى نپردازد .

در جذبهء على خوارزمى آورده است

كه شيخ رئيس ارسطو گفته شترى ديدم كه رويش چون روى آدمى و بدنش بسيار سرخرنگ دمش چون نيش عقرب و دراز دو شاخ سياه بر سرش دارد به قدر يك ذرع و آن شتر در تمام عمر يك طفل بياورد اول بچهء او گوشت پارهء باشد بىحركت مادرش او را گرفته و باد بر او دمد باز بر زمين گذارد و بردارد تا حركت و شكل شتر بهمرساند و تا هفت روز چشم باز نكند .