تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
ايضا در عهد محمد شاه غازى و نظامت نواب مرحوم ناصر خان بز بچه‌اى آورد كه چون فيل خرطوم داشت آن را جمعى در حضور ناظم آوردند و جميع اعزه و اعيان آن‌را ملاحظه كردند اخبارنويسان داخل وقايع حضور نمودند در همانجا نوباوهء بديع جان داد ايضا در سنهء يكهزار و يكصد و شصت و دو هجرى در ده موسى زئى از مضافات پيشاور بزى بچهء ماده آورد كه در روز اگر سه چهار دفعه از پستان او شير نميدوشيدند بستوه آمدى و هر لحظه داد و فرياد نمودى و هر مرتبه تا نيم من شير از پستان او دوشيدندى ايضا در بلاد سند از توابع هند موضعيست آبادان گوسفندى آوردند كه هفت دنبه داشت يكى بر جاى مقرر و دو بر ران و دو بر سينه و دو بر كتف كه بينندگان را امر عجيب رويداد ايضا برادر راقم شنود از زنى كه مهربان اين هيچمدان است در سنهء يكهزار و شصت و پنج هجرى براى كارى به اتك رفته بود در معبد شيخان راول پوست بزغالهء تازه‌اى را ديده كه دو سر و چهار پاى و چهار دست كه دو دست از آن استوار بود و دو دست از شانه آويزان و خصيه و جاى بول و غايط جدا بجدا و پشت هر دو بهم پيوسته بود و در هر سر دو چشم و گوش بسان ديگر بزها نمايان براى نذرت او را كشته پوستش را نگاهداشته بودند

چهره كش بهايم و سباع بقلم نذرت و اختراع مندرج و مسطور است

در عجايب الدنيا شيخ آذرى در شاهراه نقل آورده كه در حدود تبت حيوان بزرگيست عظيم البدن بيرون از حد نمايان آن كوه تن را مردم سراجه گويند و هر اندامش را كوهپاره رخام ميدانند از آن بزرگتر