تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
ايضا در حدود هندوستان مرغيست ققنس نام كه مادام عمر از جفت جدا مىباشد در دم آخر عمرش خواهش جفت مىكند پس هيزم از براى آشيانه جمع كند و جفت از براى خود پيدا كند و خانه از بهر سكونت بيارايد پس نر و ماده در آشيانه نشينند و باهم عاشق‌وار مايل بوس و كنار شوند از سودن منقار بمنقار آتش پديد آمده هر دو با خاشاك آشيانه بسوزند در آن حالت بارش شود و از آن خاكستر گرم شود و از فيض و تأثير آب همان خاكستر ببالش درآمده پروبال بهمرساند از قدرت كاملهء إله و صفت بالغهء خالق مهر و ماه چون بسرحد بلوغ رسد از آن تودهء خاكستر مرغ ديگر پديد آيد . ايضا مرغيست در حد پلون روح‌افزا و سفيد لون از خروس كوچكتر و از آتش بر تنش داغ‌هاى بسيار و نامش عابد النار است و در جاى فروزان شود راحت به جهت او حاصل شود شب به بيدارى بسر برد و هيزم بسيار جمع كند و ترانه دلكش از جان برآرد و از تف نفس او آتش در آن توده افتاده شعله‌ور شود و آنمرغ از شادى پروانه‌وار بر گرد آتش پرزده تا بسوزد . ايضا مرغيست بلند پرواز عمرش بسيار دراز باشد هرگاه خواهش توليد در دلش پديد آيد دارچينى بسيار آورده خرمن نمايد و بر فراز آن نشيند و شروع نمايد در بال زدن از پر زدن آتش در آن افتد و خرمن بسوزد و خاكستر آن را باد نبرد و پريشان نسازد از قدرت جان آفرين جانى در آن بهمرسد پر و بال برآورد و در پرواز آيد نام او عنطو است و مقامش در مغرب زمينست و ذوق تمام دارد و در تنهائى عمر بسر آورد جوجه‌اش بعد از پانصد سال به عمل آيد طريقهء والد و وحدت خصال .