باشد و در ساحل درياى مغرب جاى دارد و هنگام پرواز نمودن از دهانش و بالش آواز آمدن سيلاب آيد عمرش از هزار سال افزونست و در پانصد سالگى فكر ماده مىكند جفتش مثل او پرشكوه باشد و بيضهاش بمثال كوه بود چون ابتدا بصيد آدمان پرداخت قادر بر حق او را از خلق بر كنار انداخت از ربع بسيط او را آورده و در بحر محيط اندازد .
از تاريخ ابن خلكان روايت است
كه عزيز مصر را در نگاهداشتن حيوانات شوق بسيار بود و طايرى نزدش آورده بودند كه در جسامت و بلندى قامت و خوشرنگى بال نظير نداشت و صورت هزاران جاندار از پر و بالش طاهر بود تاج بر سرش به از تاج پادشاهان بود و رويش به روى انسان شباهت داشت و عمرش از هزار افزون و نامش سيمرغ اشتهار دارد .
ايضا مرقومست در همان نسخه بديعه كه مرغيست عظيم الاعضاء و شجاع و هزار ذرع بال او است آوردهاند كه كشتى حدود ماچين در غرقاب بند شد كشتىنشينان بهزار سعى بجزيره رسيدند در هر طرف جستجوى آب مينمودند گنبد رخشان به نظر آنها درآمد هريك بسوى آن آهنگ نمودند چون نزديكش رسيدند بيضه مرغ بود به سنگ و چوب شكستند و از آنجا برگشته بسوى كشتى آمدند آنمرغ سهمگين كوه پارهء از سنگ برداشته بسوى اهل كشتى آهنگ نمود كشتىنشينان از مشاهدهء آن حال پناه بدرگاه حضرت ذوالجلال بردند كشتى را باد بجلدى از زير سايهء بال آنمرغ برآورد و آن سنگ در دريا جا گرفت .