سرانديب و سير كوه نقشى كه قدمگاه آدم صفى است واپرداخت و بارادهء سير دريا و جزاير آن كشتى و غرابها را يك جا ساخت بعد از مدتى بجزيرهء رسيد كه در آنجا شيرسران اقامت داشتند و پادشاه آنجا از نسل شيث پيغمبر عليه السّلام بود چشمهاى ديد كه آبش چون شراب بود هركس جرعهاى از آن نوشيد در حال لايعقل شد و چشمهء ديگر هم در همانمقام ملاحظه نمود كه در چهره هم و دو گام مسافت دارد آب از آن بسان تير مىجست و باز به همان سوراخ مىنشست رشاشه كه از آن بر زمين افتاده در حال سنگ شد عجب آنكه در زمستان حجر سياه و در تابستان حجر سفيد ميشد .
ايضا در همان نسخه مرقومست كه چون گرشاسب از آن جزيره فارغ گشت بعزم سير در دريا باز در جهاز نشسته از آنجا بجزيره شترسران وارد گرديده با ملك آنجا جنگ واقع نشده به صلح انجاميده بزم عشرت آراسته و محفل مسرت پيراسته شد زنان شترسران كه در حسن و لطافت بىعديل بودند و دلهاى مردم تاراج ميساختند برقاصى و سرودخوانى پرداختند و براى چشم و دل ناظران نزل شايسته ساختند بعد از آن پادشاه آنفرقه گرشاسب را برداشته در بيشهء برد كه گلهاى رنگارنگ غير مكرر
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: احمد اديب پيشاورى
ص١١٧