و اشجار مثمر داشت و در آن بيشه چشمهء بود كه از آبش مرض به جوش مىآمد و زمين حوالى آنچشمه تمام شورهزار بود و آبش تلختر از زهر مار و عجب آنكه در آن شورهزار گل و رياحين بيشمار بود به حدى مشكبو كه بمجردى كه از دور بوئيدند عطسه بر دماغ راه مىيافت .
ايضا در همان تاريخ مرقومست كه در بحر هند جزيرهايست مشهور بهندگير و در آن طرفه آبگيرى است آبش سرختر از خون و ماهيان آنجا تمام گلگون هرگاه آب در جوش آيد ماهيان بيرون آيند همين كه در زمين پهلو نهند در حال سنگ شوند چون مرجان سرخ .
ايضا در همان نسخه مرقومست كه گرشاسب شاه پس از تسخير قرطبه در سرزمينى رسيد كه در آنجا حوض آبى ديد كه ساكنان آنجا هنگام شام بر لب آنحوض ميرفتند و از آنچشمه ماهيان بدام ميگرفتند كه ماهيان كافور و مشك داشت اهل آنجا ماهيانرا در آفتاب گذارند كه خشك شود او را ميريسند و از آن جامه ميسازند كه اثر مشك از آن جامهها معلوم ميشد چون او را مىشستند مشكآگين ميشد و در هنگام بهار آب آن چشمه مانند نبات شيرين بود و در موسم تابستان تلخ ميشد .
ايضا در همانروضهء بهار آئين مسطور است كه چون فريدون ، جهان پهلوان را بجنگ فغفور چين فرستاد در طى راه جهان مىپيمود به بيابانى رسيد كه سراسر سبز و خرم بود و آهو و گوزن در آنجا عالمعالم و در آنجا چشمهء بود بغايت سفيد و جانداران آن صحرا فوجفوج ميآمدند و آب ميخوردند در ابتدا آب از آن چشمه نرمنرم برون تراود چون هجوم وحشيان بسيار شد بيكبار در تموج آمده چون شير غرش زدى تمام جانداران آبخوار را فرو بردى پس از ساعتى استخوانها لختلخت از آنچشمه بيرون ميشد .
ايضا هم در آن نسخه مينويسند كه چون جهان پهلوان براى
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: احمد اديب پيشاورى
ص١١٨