تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
پارسال تمام آب محال ما كاه‌آلود بود از آنجهت رنگ روى ماها زرد شده پادشاه از شنيدن زبان فروبست . ايضا در حدود قهستان طرفه چاه است كه از صبح تا شام از قعر آن به آسمان دود بالا ميرود . ايضا در كوه اصفهان چاهيست كه از پايانش احدى اطلاع ندارد قضا را كودكى در آنچاه افتاد مادرش نزد حاكم بداد رفت حاكم زندانى را با ده من سنگ در سبد گذاشته در چاه افكندند تا هفت روز آن زندانى در آنچاه رفت بقعر چاه نرسيد و از نصف راه آنسنگ را در چاه انداخت و سه روز گوش بآواز سنگ داشت مطلقا اثرى از آن نديده بعد از ده روز از نيمهء راه برگشت و كسى از قعر آنچاه اطلاع ندارد . ايضا چاهيست در فوشنج كه هزاران هزار كبوتر در آن آشيان دارد مردم براى صيد كبوتران در آنچاه روند هرچند ريسمان را مستحكم نمايند - از نصفهء راه ريسمان پاره شده طناب عمر صياد بمقراض قدرت دو پاره شود . ايضا هم در آن كوه چاهيست كه هرچه در آن افتد خودبخود از آنچاه بالا جهد .

در اشارات شيخ ازرى ديده شده

كه در ملك اندلس چاهيست كه هر سال در روز معين از آن آب ميجوشد و آنچاه در آنحال بطريق شير ميخروشد و دو شاخه مىشود و در دو حوض بتدريج رفته منجمد مىشود مانند صمغ عربى به نظر درميآيد و الوان حيرت بر دل بينندگان ميگشايد صمغ حوض اول خاصيت زهر بهم مىرساند و آشامنده را بر غراب مرگ مينشاند و صمغ حوض دويم ترياقيست در ازالهء سميت مشهور .