تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
تسخير بلاد چين رخصت حاصل نمود چون در شهر ساحر رخت اقامت انداخت نريمان وارد ملكى شد كه در آن چشمه‌اى بود معمور به طول و عرض يكميدان و در هنگام طلوع آفتاب فرياد و فغان از آنچشمه برميخاست و هر سنگى كه در زير آب مىبود به روى آب آمده ميايستاد و در غروب آفتاب به زير آب رفته ناپديد ميشد .

در نزهة القلوب آمده

كه در ملك حسكه بولايت شام چشمه‌ايست عين البقر نامند گويند گاو كه باريتعالى به آدم صفى براى زراعت داده از آن چشمه آمده و آنچشمه را به همين جهت بدين نام خوانند آب آن عين را در مزروعاتى كه از نمو باليده باشد بربندند كشت آنجا نيكشود و از همه زودتر درو شده حاصل نيكو دهد . ايضا در همان نسخه آمده كه در زمين ارماج از توابع انطاكيه چشمه‌ايست آب آن را در زمينى كه كژدم باشد بياورند تمام عقربها از خانها درآمده در آن آب جمع شوند و تماشائيان بگرفتن آنها اشتغال نمايند عقارب آن آبها را دوستدارند .

در عجايب الدنيا مسطور است

كه چاهيست در نواحى همدان بىپايان در ازمنهء سابق يكى از پادشاهان آنجا خواست كه بر قعر آنچاه آگاه شود تمام كاه آن ممالك را جمع ساخته در آنچاه ريخت هيچ اثرى از آن كاه پديدار نشد و كسى از عمق آن آگاه نشد بعد از سالى قافله از جانب التاى رسيد پادشاه همدان رنگ روى آنگروه را كاهى ديد استفسار نمودند قافله‌باشى بعرض رسانيد كه