آن را لرزه در اندام افتد
در هفت اقليم
مرويست كه در تفليس چشمهايست كه آبش در نهايت گرمى و آن آب غريب خاصيت دارد اگر كسى ده بيضه در آن آب اندازد كه پخته شود اولا پخته گردد و يك بيضه غايب گردد
ايضا در تاشكند چشمهايست خراب كه پيوسته چون ديدهء ظالم بىآب مىباشد چنانچه اندك آب در آن ظاهر شود در هوا رود .
ايضا ساختهء كيانى در جزو سرائى ساخته طولانى در ميان آن چشمهايست حوضآسا كه به دريا لاف برابرى مىزند غواصان بقعرش نتوانند رسيد و ملاحان از ژرفاى آن آگاه نتوانند شد .
ايضا در محال نيشابور چشمهايست كه آن را چشمهء سبز مينامند پرنيرنگ آبش در نهايت گوارائى و بر سر آن عمارت ساختهاند در غايت دلنشينى گويند ساختهء امير چوپان است و چون كسى بر سر عمارت رود آن چشمه در چشمش ننمايد و در شب جمعه آواز هايل از آنجا شنيده شود در آن شب زهاد و عباد بر لب آنچشمه آيند و آنشب بيدار باشند .
گويند شير و گاو و اسب در آن آب باشند و در ديدهء نظارگيان درآيند باندازهء غريبه
ايضا در حوالى بسطام چهار چشمه مىباشد كه آب از آنها اندكاندك ريزد دائما از جوش برودت دل بينندگان را تسلى مىبخشد از قاذورات چيزى در آن ريزند چنان باد سخت و پر شدت در آنجا بوزد كه اشجار بزرگ را از بن بركند تا آنچشمه را پاك ننمايند باد كم نشود چنانچه اين مقدمه مكرر در نظر سكنهء آنجا بتجربه آمده