و چون با روحانيت صرف افتد و از حجاب خيال بيرون آيد آن اشكال و الوان منتفى شود .
و هر چند به حكم :
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
مظهر أنوار بجملگى حضرت پروردگار است ، و كثرت و قلت آن بحسب صفاى قلب و صقالت آن از ظلمت بشريت ليكن بواسطه آنكه منشاء مشاهده آن متنوع است لاجرم ظهور آن بحسب منشاء مختلف باشد و از آن انوار هر آنچه به شكل امور سفلى نمايد چون بروق و لوامع و لوايح و مشاعل و قناديل و مصابيح آن را انوار أرضي خوانند ، و هر آنچه به شكل أجرام علوى نمايد همچو كواكب و اقمار و شموس أنوار سماوى .
پس اگر منشاء مشاهده آن ذكر باشد به صورت برق نمايد ، و اگر منشاء مشاهدهء آن معرفت بود به صورت مشكوة و قنديل نمايد .
و از اينجاست كه حق تعالى فرمود :
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ »
يعنى مظهر أنوار سماوى و أرضى حضرت آفريدگار است و نور عرفان او مر سالك را به صورت مشكاة ظاهر شود ، و اگر منشاء مشاهدهء آن روحانيت بود كه بر سماوى قلب به قدر صقالت آن ظاهر شود بمثال كواكب و أقمار و شموس نمايد .
مثلا اگر آينه دل به قدر كوكبى صافى باشد نور روح به مقدار آن كواكب مشاهده افتد ، و اگر آينه دل تمام صافي شود ماه تمام بيند ، و اگر از كدورت بقيهء باشد ماه ناقص بيند ، و چون آينه دل بكمال صفا گيرد و پذيرائى نور روح شود بر مثال خورشيد مشاهده افتد ، و چندانكه صفا زيادتر خورشيد درخشندهتر شود .
و اگر ماه و خورشيد بيكبار مشاهد افتد ماه دل بود كه از عكس نور روح منور شده باشد و خورشيد روح ، و گاه بود كه پرتو انوار صفات حق عز و علا از پس حجب روحاني عكس بر آينه دل اندازد به قدر صفاى آن .
چنان كه ابراهيم عليه السّلام را چون اول دل به قدر كوكبي صفا يافته بود و آن نور به قدر كوكبى مشاهده افتاد ، و چون آينهء دل از زنگ طبيعت تمام پاك شد در صورت قمر مشاهد افتاد كه : فلما رأى القمر بازغا » و چون آينه بكمال صافي شد