و ملكوتيانرا هر چند مراتب بيشمار است ، أما مجموع آن در اصل بر دو قسمست : عالم ارواح ، و عالم نفوس ، و عالم أرواح بر دو نوعست : علوى همچو أرواح انسان و ملك ، سفلى همچو أرواح ديگر اشياء .
و عالم نفوس هم بر دو نوعست : علوى همچو نفوس اجرام سماوى از افلاك و كواكب و سيارات و ثابتات ، و سفلى همچو نفوس اجسام اراضى از مفردات و مركبات و همچنين مر عالم ملك را .
و از مبدء عالم ملكوت نامتناهى عالم ملك ايزد را عز شأنه عوالم مختلفهاند چنان كه در بعضى روايات آن را در هيجده هزار حصر كرده است ؛ و در بعضى در هفتاد هزار ، و در بعضى در سيصد و شصت هزار ، و شرح و بسط هيچيك از آن و كنه حقيقت او جز ذات باريتعالى و تقدس ديگرى نداند .
و هو قوله عز و جل :
« وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ »
أما آن جمله در دو عالم خلق و امر مندرجاند ألا له الخلق و الامر تبارك اللّه رب العالمين .
فصل هشتم [ در بيان مشاهدات انوار ]
در بيان مشاهدات انوار و مراتب آن ، قال اللّه تعالى :
« ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى أَ فَتُمارُونَهُ عَلى ما يَرى ، وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى »
بدانكه چون آينه دل بتدريج از تصرف مصقله ذكر صقالت يابد و زنك طبيعت و ظلمت بشريت ازو محو شود ، قابل ظهور أنوار غيبى قوىتر بود ، و آن انوار در بدايت حال كه هنوز خيالرا درو تصرفى باشد بر مثال شمعى و چراغ و مشعله و آتشها افروخته نمايد و بعد از آن انوار علوى بديد آيد ، و در ابتدا به صورت كواكب خرد و بعد از آن به صورت قمر پس به صورت شمس تا كه أنوار مجرد از محال ظاهر شود ، و چون انوار به كلى از حجب بيرون آيد ، و خيالرا در آن مجال تصرفى نماند ألوان و أشكال صورت نبندد .
پس بيرنگى و شكلي و بيكيفيت و هيئتي مشاهده افتد چه شكل و لون نور بواسطه آلايش صفات بشرى بود كه نظر روح از پس حجاب خيال ادراك كند ،