و اگر در پيشگاه بارگاه وصول قدم زنند درجه عيانست :
« فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ »
و بعد از آن نه حد وصف و نه عالم بيانست ، طوبى لمن عرف مأواه و لم يحجبه شيء عما و راه .
و اگر محبت آنوطن اصلى در دل آن بجنبد و قصد آن مراجعت نكند و دل بر تنعم اينجهان بندد و بزخارف و اباطيل دنيا فريفته شود ، در خسران ابدى و زندان سرمدى بماند
« فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ لا بارِدٍ وَ لا كَرِيمٍ »
و غرض از وضع حجب ابقاى تناسل بني آدم و انتظام عالم بود ، چه اگر حجب دامن گير نشدى قيام بامور دنيوى و التفات بعالم سفلى هرگز صورت نبستى .
چنان كه مشاهد است كه چون بعضى سالكان را در اثناى سلوك حجاب از پيش بردارند و بدان قرب و كرامت اصلى اطلاع دهند از كثرت فرح و شدت شوق در كمال عالم قالب بهپردازد ، يا از فرط غيرت در عالم حيرت افتاده از دنيا و ما فيها اعراض نمايد ، و از قيد عبادت و كلفت خلوت خلاص يابد .
فصل هفتم [ در ظهور عوالم مختلفه ]
در ظهور عوالم مختلفه از ملك و ملكوت ، قال اللّه تعالى :
« إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِيفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ »
.
بدانكه عالم ملكوت باطن جهانست كه آن را عالم امر و عالم نور خوانند ، و آخرت نيز گويند ، و عالم ملك ظاهر اينجهان كه آن را عالم خلق و عالم ظلمت خوانند .
و ملكوت هر چيز آنچيز است كه آنچيز به دو آنچيز است كه صوفيان آن را آن و ديگران جان خوانند ، مثلا ملكوت انسان روح است ، و ملكوت فلك نفس ؛ و ملكوت نباتات و جمادات خواص و طبايع هر يك ، و على هذا « سبحان الذى بيده ملكوت كلشيء و إليه ترجعون »