Skip to main content

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — Page 511

Contributors:

P.511
لازم آيد . و اينهم ضعيف است چه فرق ميان اين هر دو صورت ظاهر است كه يكى عرض است و ديگرى جوهر و نيز محل هر يكى مختلف است .

فصل دويم [ در آنكه نفس قديم است يا حادث ]

در آنكه نفس قديم است يا حادث ، مذهب افلاطون و حكما كه پيش ازو بوده‌اند آنست كه نفوس قديمند ، و مذهب ارسطو و متابعين او و بيشتر حكماى متأخرين و جميع ارباب ملل آنست كه حادث‌اند ، ليكن ارسطو و بعضى از ارباب ملل گفته‌اند حدوث نفس عند حدوث البدن است ، و بعضى ديگر گفتند شايد كه پيشتر نيز بوده باشد . دليل افلاطون بر قدم نفس آنست كه اگر حادث باشد مادى بود چه هر حادثى مسبوق است بماده و چون بيان كرده شد كه نفس مجرد است مادى نتواند بود و اين دليل وقتى تمام است كه مسلم دارند كه هر حادثى مسبوق است بماده و نفس مجرد است . و دليل ارسطو بر حدوث نفس آنست كه اگر قديم باشد خالى نباشد از آنكه يكى باشد يا بسيار و هر دو قسم باطلند . أما اول بنابر آنكه بعد از تعلق بأبدان اگر بر همان وحدت باقى باشد لازم آيد كه نفس زيد بعينها نفس عمرو باشد و حينئذ بايد كه هر آنچه معلوم و مراد أحدى بود معلوم و مراد ديگرى باشد و بضرورت معلوم است كه نه چنين است ، و اگر بعد از تعلق بر وحدت باقى نماند لازم آيد كه قابل تجزى بود و حينئذ مجرد نتواند بود . و اما دويم بنابر آنكه اگر تكثر او بسبب امتياز او بود بماهيت يا بلوازم مشترك باشد ميان همه چه نفوس متحدند بنوع و حينئذ لازم احدى لازم آن ديگرى باشد پس امتياز نماند ، و اگر بواسطه تكثر او باشد بعوارض لحوق عوارض به دو اگر بسبب ماهيت يا فاعل باشد آنها لوازم باشند نه عوارض مفارقه چه آنچه ماهيت يا فاعل اقتضا
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — Page 511 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي