تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
دويم آنكه مجرد نيست و اينها كه قايلند بمذهب دويم بعضى گفته‌اند كه نفوس اجسامىاند لطيفه بذوات خود زنده و سارى در اعماق بدن كه انحلال و تبديل به دو راه نيابد و بقاى او در بدن عبارت از حياتست و انفصال او عبارتست از موت ، و بعضى گويند نفس جزويست لا يتجزى در دل ، و بعضى برآنند كه او قوتيست در دماغ كه مبدء حس و حركت است ، و بعضى گفتند او قوت نيست بلكه روحى است متكون در دماغ كه صلاحيت قبول حس و حركت دارد ، و بعضى گفتند كه او قوتيست در دل كه مبدء حياة جميع بدن است ، و بعضى ديگر گفتند او قوت نيست بلكه عبارتست از اجسامى كه متكون شوند در بطن ايسر از قلب و نفوذ كنند در شرائين به جميع بدن . و قومى گفتند كه عبارتست از سه قوت يكى در دماغ كه آن نفس حكيمه است ، و دويم در قلب كه آن نفس غضبى است ، سيم در كبد و آن نفس شهوانيست و طايفهء برآنند كه نفس عبارتست از اخلاط اربعه ، و اطباء گويند عبارتست از مزاج . و بعضى گفتند عبارتست از آتشى سارى در بدن چه خاصيت نفس ادراك حركت است و اين هر دو از خاصيت آتش است أما حركت خود ظاهر است و أما ادراك بنا بر آنكه ادراك اشراق است و اشراق از خواص آتش است ، و اين قول بحقيقت نزديك است بدآنچه اطباء گويند كه مدبر بدن حرارت غريزى است . و بعضى گفتند نفس هواست چه هوا جسم لطيفى است كه در منافذ ضيقه نفوذ كند و قابل اشكال مختلفه شود و جسميرا كه درو رود در حركت آرد و نفس نيز همچنين است . و بعضى ديگر گفتند كه نفس آب است از براى آنكه آب سبب نشو و نما است و جمعى گويند كه نفس اين هيكل محسوس است و بس . و بعضى گفتند كه نفس عناصر اربعه است و شهوت و غضب ، و قومى گفتند كه نفس خون است ، و جمعى گفتند كه نفس عبارتست از اجزاى اصلى كه باقى باشند