تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
سيم آنكه نفس ادراك سواد و بياض مىكند و اگر نه حكم نكردى كه سواد ضد بياض است پس اگر جسم يا جسمانى بود اجتماع ضدين در محل واحد لازم آيد . و اين هم ضعيف است چه ميان صورت سواد و بياض تضاد نيست بلكه تضاد ميان سواد و بياض خارجى تواند بود . چهارم آنكه نفس متمكن است از ادراك معقولات غير متناهى زيرا كه قادر است بر ادراك اعداد و اشكال بىنهايت و قوت جسمانى قادر نيست بر غير متناهى پس نفس جسم و جسمانى نبود . و اين نيز ضعيف است چه اگر مراد بدان كه نفس قادر است بر ادراك معقولات غير متناهى آن استكه هيچ معقولى نتواند بود كه نفس ادراك نتواند كرد لا نسلم كه قوت جسمانى بر ادراك نامتناهى بدين معنى قادر نيست ، و اگر مراد آن استكه نفس قادر است بر استحضار معقولات غير متناهيه بيك دفعه لا نسلم . پنجم آنكه نفس اگر جسم باشد يا حال در جسم خواه آن جسم بدن باشد و خواه بعضى از او و خواه محل او مجموع بدن بود و خواه عضوى از اعضاى او همچو قلب يا دماغ لازم آيد كه نفس دايم التعقل باشد مر آنجسم را يا متمكن نباشد از تعقل او اصلا و لازم باطل است چه ما بدن را و هر عضوى را از اعضاى او كه فرض كنند گاه تعقل ميكنيم و گاه ازو غافليم . أما بيان ملازمت آن است كه تعقل عاقل مر چيزى را عبارتست از حصول صورت آن چيز مر او را مقارن به دو و شك نيست در آنكه صورت آنجسم كه او را عين عاقل يا محل او فرض كرديم دائما حاصل است مر او را و منفك نيست ازو و حينئذ اگر آنصورت كافيست در تعقل او بايد كه دائم التعقل باشد مر او را ، و اگر كافى نيست تعقل او ممتنع باشد چه هر گاه آن صورت كافى نباشد در تعقل او پس تعقل او بحصول صورتى ديگر باشد مماثل صورت او ليكن اين محال است چه اگر صورتى ديگر حاصل شود مماثل صورت او مقارن محل او اجتماع مثلين در مادهء واحده