كمالات لايقه است و در ادراك او آن را هيچ محذورى نه ، پس مدرك آن باشد .
و اما آنكه مدرك جزئيات نيست بواسطهء آنكه ادراك جزئيات جز بآلات جسمانى همچو حواس صورت نبندد و عقول مجردند از جميع ماديات .
فصل پنجم [ در آنكه عقل فاسد نتواند بود ]
در آنكه عقل مجرد حادث و فاسد نتواند بود و نوع هر يكى از عقول منحصر است در شخص .
اما آنكه حادث نتواند بود بنابر آنكه حدوث مقتضى ماده است و او مجرد از آن ، و اما آنكه فاسد نتواند بود بنابر آنكه اگر قابل فساد باشد او بناچار حادث بود بواسطه آنكه فساد بعد از بقا حاصل شود و هر حادثى ماديست و او مجرد از ماده ، و اما آنكه انواع عقول منحصر باشند در اشخاص بنابر آنكه تعدد در اشخاص نوع بحسب مواد است چنانچه در مقام خود مبين گشت و چون عقول مجردند از ماده پس تعدد در اشخاص هيچيك نتواند بود .
باب سيم [ در مباحث متعلقه بنفوس ]
در مباحث متعلقه بنفوس هر چند بيشتر ارباب تصنيف مباحث نفوس را بواسطهء آنكه بعضى به جسميت نفس قايل شدند و بعضى به جسمانيت او چنان كه ياد كرده شد و يا بواسطهء تعلق او باجسام در علم طبيعى ذكر كردهاند ، أما چون حق آنست كه نفوس همچو عقول مجردند ما از قسم الهى گرفتيم و خلاصهء مباحث او را در هفت فصل ايراد كنيم .
فصل اول [ در حقيقت نفس ]
در حقيقت نفس ، بدان كه در حقيقت نفس اختلاف بسيار است أما رجوع جميع به دو مذهب است .
يكى آنكه نفس جوهريست مجرد متعلق باجسام بتعلق تدبير و تصرف و او جسم و جسمانى نيست ، و اين مذهب بيشتر محققانست از حكما و متعلمان .