تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
واحد بالعرض خوانند خواه واحد بمحمول باشد همچو قطن و ثلج در ابيض و خواه واحد بموضوع همچو ضاحك و كاتب در انسان . و اتحاد ميان چيزها اگر در نوع بود مماثلت خوانند ، و اگر در جنس بود مجانست ، و اگر در كميت مساوات و اگر در كيفيت مشابهة ، و اگر در اضافه مناسبت و اگر در شكل مشاكلت ، و اگر در وضع موازات ، و اگر در اطراف مطابقت . و هر دو چيز كه فرض كنند آنها را باصطلاح حكما متغايران خوانند ، و متغايران اگر مشترك باشند در موضع متلاقيان خوانند همچو سواد و حركت كه موضوع هر دو جسمست ، و اگر مشترك نباشند در موضوع متباينان . و متباينان اگر بحيثيتي باشند كه اجتماع ايشان در وضع واحد از جهت واحد در زمان واحد محال بود ايشان را متقابلان خوانند ، و متقابلان اگر هر دو وجودى باشند اگر تعقل احدى بدون ديگرى ممكن باشد ايشان را ضدان خوانند همچو سواد و بياض ، و اگر ممكن نباشد متضايفان همچو ابوت و بنوت . و اگر وجودى نباشند اگر اعتبار كنند كه موضوع مستعد اتصاف بمقابل وجودى بود بحسب اشخاص يا نوع يا جنس عدم و ملكه خوانند همچو بصر و عمى ، و الا سلب و ايجاب همچو زيد ضاحك نيست و زيد ضاحكست . پس انواع تقابل چهار باشد تقابل ضدين ، و تقابل متضايفين ، و تقابل عدم و ملكه ، و تقابل ايجاب و سلب ، و بحقيقت تقابل ميان سه اول بواسطه آنست كه راجعند با اخير .

فصل ششم [ در علت و معلول ]

در علت و معلول ، علت چيزي عبارتست از آنچه آنچيز به دو احتياج داشته باشد مطلقا ، و آن اگر جميع ما يحتاج إليه باشد علت تامه خوانند ، و اگر بعض ما يحتاج إليه بود علت ناقصه خوانند . و علت ناقصه پيش ايشان چهار است : مادى ، و صورى ، و فاعلى ، و غائى ،