تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
و وحدت غير وجود و ماهيت است و إلا هر موجودى و ماهيتى كثير بودى ، و وحدت پيش اكثر در خارج موجود است ، و دليل ايشان آنست كه وحدت جزء واحد موجود است در خارج و جزء موجود موجود بود . و اين ضعيف است چه اگر مراد به واحد موجود در خارج معروض وحدت است لا نسلم كه وحدت جزء اوست ، و اگر مجموع مركب است از عارض و معروض لا نسلم كه مجموع در خارج موجود است . و حق آنست كه وحدت و كثرت از اعتبارات عقلىاند كه جز در عقل تحقق ندارد ، و تقابل ميان وحدت و كثرت نه باعتبار ذات است چه احد المتقابلين جزو ديگرى نتواند بود و واحد جزء كثير است بل تقابل ايشان عارضي است باعتبار مكيليت و مكياليت ، چه واحد مكيال كثير است و كثير مكيل او و وحدت عارض همه چيزها شود تا كه عارض نفس خود و عارض كثرت لا من حيث هى كثرة هم شود چنان كه گويند وحدة واحدة و كثرة واحدة . و آن چيز را كه وحدة عارض او شود واحد خوانند و حينئذ اگر معروض وحدت متعدد نباشد آن را واحد بالشخص خوانند ، و آن شايد كه قابل قسمت نباشد أصلا و مفهومى غير عدم قبول داشته و حينئذ آن يا ذو وضع باشد بمعنى اشارهء حسى همچو نقطه يا غير ذو وضع همچو عقل و نفس و شايد كه قابل قسمت بود و آن اگر اجزاى او متشابه بود من حيث الطبع و الصورة آن را واحد بالاتصال خوانند ، و اگر غير متشابه بود واحد بالاجتماع ، و اگر معروض وحدت متعدد بود آن واحد بود از جهتى و كثير از جهتى . پس جهة وحدت يا نفس ماهيت ايشان بود يا مقوم يا حارج اگر نفس ماهيت بود آن را واحد بالنوع خوانند همچو وحدت زيد و عمرو در انسان ، و اگر مقوم بود و مقول شود در جواب ما هو واحد بالجنس خوانند همچو وحدت انسان و فرس در حيوان ، و اگر مقول شود در جواب اى شيء هو واحد بالفصل خوانند همچو وحدت عمرو و زيد در ناطق و اگر جهة وحدت خارج بود از جهة كثرت آنها را
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 479 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي