استحقاق برساند .
و بايد كه مقارن هيبت بود چه ملك بها و فرّ از هيبت گيرد ، و استمالت دلها باحساني حاصل آيد كه بعد از هيبت استعمال كنند ، و احسان بىهيبت موجب بطش زير دستان و تجاسر ايشان و زيادتي حرص و طمع گردد ، و چون طامع و حريص شوند اگر همه ملك بيكشخص دهند راضى نگردد .
و بايد كه رعيت را بالتزام قوانين عدالت و فضيلت تكليف كند ، زيرا كه چنانچه قوام بدن بطبيعت بود قوام طبيعت بنفس ، قوام مدن بملك بود و قوام ملك بسياست و قوام سياست بحكمت ، و چون حكمت در مدنيه متعارف باشد و ناموس حق مقتدى نظام حاصل بود و توجه بكمال موجود ، اما اگر حكمت مفارقت كند خذلان بناموس راه يابد و زينت ملك برود ، و فتنه پديد آيد ، و رسوم مروت مندرس شود ، و نعمت بنقمت مبدل گردد .
و بايد كه ارباب حاجت را از خود محجوب ندارد ، و سعايت ساعيان بي بينتى نشنود و ابواب رجا و خوف بر خلق مسدود نگرداند ، و در دفع متعديان و أمن راهها و حفظ ثغور و اكرام أهل بأس و شجاعت تقصير جائز نشمرند ، و پيوسته مجالست و مخالطت با أهل فضل و رأى كند و بلذاتيكه بنفس او مخصوص باشد التفات ننمايد .
و يك دم از تدبير امور خالى نباشد ، چه قوت فكر در باب ملك بليغتر از قوت لشگر عظيم باشد ، و جهل بمبادى موجب وخامت عواقب بود و اگر بتمتع و التذاذ مشغول گردد و اغفال اين امور كند خلل و وهن به كار مدنيه راه يابد و اوضاع خلل پذيرد و باستيناف تدبير ملك عادل احتياج افتد ، و اهل قرن از اقتناى خيرات معطل مانند و اينجمله تعب سوء تدبير يكتن باشد .
في الجمله بايد كه انديشه نكند كه چون زمام حل و عقد عالم در دست تصرف آمد بايد كه فراغت و راحت من بيشتر بود ، چه اين فاسدترين راىهاى ايشان بود ، بلكه سبيل او آن بود كه از اوقات لهو و راحت بلكه از اوقات امور ضرورى
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 435
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٤٣٥