مأمون از آن سخن باز ايستاد ديگر هرگز به آن معاودت نكرد .
پنجم صبر بر مقاسات شدايد و ملازمت طلب بىسامت و ملالت ، چه مفتاح همه مطالب صبر بود .
ششم يسار ، هفتم اعوان و أنصار و از اين خصال ابوت ضرورى نباشد و اگر چه آن را تاثيرى عظيمست و اعوان و يسار بتوسط چهار خصلت ديگر كه آن همت است و راى ، و عزيمت ، و صبر اكتساب توانكرد .
و استحقاق ملك بحقيقت كسى را بود كه او را بر علاج عالم چون بيمار شود قدرتى بود و بحفظ صحت او چون صحيح بود قيام تواند نمود ، چون ملك طبيب عالم بود و مرض عالم از دو چيز بود اول ملك تغلبى ، دويم تجاذب هرجى ، و ملك تغلبى قبيح بود لذاته و نفوس فاسده را حسن نمايد ، و هرجى مولم بود لذاته و نفوس شريره را ملذ نمايد .
و شك نيست در آنكه مبادى دول از اتفاق جماعتى خيزد كه با يكديگر در تعارف و تظاهر بمثابه اعضاى يكشخص باشند پس اگر اتفاق محمود بود دولت حق باشد ، و الا دولت باطل .
و سبب آنكه مبادى دول اتفاق بودانست كه هر شخصى را از اشخاص انسانى قوتى محدود بود و چون اشخاص بسيار جمع شوند قوتهاى ايشان بضرورت اضعاف قوت هر شخصى بود ، پس چون اشخاص در تألف و اتحاد همچو شخص در عالم شخصى باشد كه قوت او آن قوت بود چنان كه يك شخص با چندان اشخاص مقاومت نتواند كردن اشخاص بسيار كه مختلف الاراء باشند و بتباين الاهواء هم غلبه نتوانند كرد مگر ايشانرا نيز نظامى و تاليفى بديد آيد كه با قوت آنقوم مقاومت تواند كرد ، و چون نتواند كرد جماعتى غالب شوند .
اگر سير ايشان را نظامى بود و اعتبار و عدالتى كنند دولت ايشان مدتى بماند ، و الا به زودى متلاشى شود ، چه اختلاف دواعى و أهوا با عدم آنچه مقتضى اتحاد بود مستدعى انحلال گردد .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 431
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٤٣١